mercredi 28 décembre 2011
mardi 27 décembre 2011
پیش از سلین، پس از سلین
کیست فرهاد غبرایی؟
این تک -آفرینشگردر برگردان پارسی سلین
تمام گستره زبان پارسی را درنوشته است
تنها و بیشتر از هر کس، چنین توانمند
با ناممکن که سلین است،چیزی که فرانسوی نیست
رنج و شور وباز آفرینی اوشکوهمند انه زبان و روان ایران را باز افریده است گویی ناممکن از ایرانی بودنش شرمنده شود
سفر به انتهای شب
اویی-فردینان سلین
برگردان مهدی غبرایی
]باشگاه ادبیات
lundi 19 décembre 2011
همینجوری، کماکان ...با اینوری ها نه با اونوری ها
شبیه زمزمه ای بودی تو که هیچ وقت
برای بچه های کوچه غریبه نبود
شبیه خاطره ای ، حرفی ، حکایت قدیمی بارانی سیل آسا بودی تو
در آستانه ی خاموشی که با خیابان تنها ماندی
نوشته های یادگاری ی روی دیوارها
چنان غریبه و دل تنگ نگاهت می کردند
که بغض خانه های محله می ترکید
و آفتابِ سرآسیمه
چنان عجیب نگاهت می کرد که انگاری
صدای همه ی دنیا شده بودی
و می توانستی بدون مخاطره ازکوه بگذری
و مثل پرنده ای سبک میان ابرها راه بروی
به نام تو لنگرگاه هنوز منتظر است که موجی برخیزد
صدای تو را من هنوز هر روز صبح در آب های نگران می شنوم
دلم نمی خواهد برای دلی که بدون تو می تپد
- دست تکان بدهم
شبیه انتظار ما شده بودی
شبیه غزال بلند بالائی بودی که به چشمه نزدیک شده باشد
شبیه موج های نا آرام دریاهای شمال و جنوب بودی
دلم برای صدای دل انگیز تو تنگ شده است
بیا دو باره برای بچه های کوچه بخوان که عشق
هنوز می تواند پشت پنجره با مهتاب حرف بزند.
آذر ماه 1390
فریدون گیلانی
lundi 28 novembre 2011
ایرانیان غالبا همان آدمهای دیروزی اند
شفاف ساز گرامی آقای علیرضا رضایی. از خواندن آخرین نوشته شما- ما همان آدمهای دیروزیم -میآیم؛ یک خود بازبینی، جمع بندی ،پرسش صادقانه ی و صمیمی و تردید آمیز –حفه بازانه فکر نمیکنم باشد- از آنچه خود[ و دوستان همکار و هم خط و هم دایره ای تان شاید] کرده اید شاید، که این کشش را انگیخت که کسی که سالهای دراز در غرب بوده و پوستش از مسءله ایران کنده شده، خطوطی در چرا وچند و چون حکایت، ونخست با این مقدمه ضرورببینم که: پس از دیدن چند برنامه ای از « اعتراف گیری » های هفت هشت سال –این- آقای نبوی طنز نویس که تازه به اینجا آمده و گل کرده بود، آرام آرام این احساس که او با فاجعه بارترین واقعیت تراژدی ایرانی همچون شیرینی ور میرود و آنرا چون آب نبات عرضه میکند، نزد من باعث شد که بکل از اسم او و کارهایش منزجر باشم. و من با همه این طایفه به چنین بن بستی رسیده ام و تنها نیستم.
و این گویی، شور بختانه درنه تنها در طنزو نظر و نگره، که در تمام و جابجا در فرهنگ وزبان و اعتقاد و رفتار یک نسل –یا بخش گریخته ، مهاجر یا آعزام شده اخیر ایرانی به غرب– نسله، بگوییم و اگر بشود گفت دو خردادی، اصلاح طلب و سبزالهی در مجموع سرانجام در لجن و جنایت آلوده و زیسته ، که آن میراث را با خود به اینجا میآورند.
از مذهبی هاشان که هیچ، تماما انزجار برانگیز و تهدید آمیز ، غیر مذهب و مسلکی هاشان حتی، همسایه و هم مایه آنان شمرده میشوند. این کسان، شباهت هاشان به «ان کسان» ، چیزی که در ایران شرط بقا و داغان نشدنشان بود را به نوعی انگار با خود در اینجا حتی سالها بعد حفظ میکنند وخود نیزدر نمیابند چرا جذب جامعه بزرگ ایرانی نمیشوند،در خود و باخود میمانند و جامعه جا افتاده سالیان سال ایرانی هم با عدم آمیختگی و آشتی ، با احساس گنگ این بوی ناخوش آنان، مردد و مشکوک و فاصله دار با آنان باقی میماند؛ اگر دل آشوبه اش نشود. واین جاذبه کم و دافعه بیشتر، میان نمایندگان بخشهای این دو گروه مهاجر و تبعیدی و پناهنده، بویژه دست کم نزد کوشندگان سیاسی و مطبوعاتی و رسانه ای همچنان خوره وارزیر چتر فضا و شرایط زیر ضربه انبوهی ازعناصر نفوذ و اختلال و تخریب رژیم- باقی وپا برجاست و گویی لاینحل.
تاملی برنکته هایی در آنچه که شمادر نوشته ات به گرمی وملایمتی ویژه از آن گفته اید: شاید بهتر بود از همان ابتدا شروع کنیم:«ما همان آدمهای دیروزیم».خوب اگر چنین است، که دورتر لازم نیست برویم.پس گیرتان هم اینست. اینکه در اینجا و در امروز باشید و آدمهای دیروز و آنجا!
اما چنین نیست و نمیتواند باشد.شما دیگر نه در آن زمانید که شما را « دیروزی» میکرد و نه در «ان جا » که شما را «آنجایی» و آن آدم میکرد. آدمهایی بویژه مثل شما از لحظه رسیدنتان به این خاک- مثلا از فرودگاه-دیگر وارد امروز میشوی، مگر برگردی بهمان جا تا ...حواستان با منست؟ دارم شفاف سازی از بالا میکنم. پس نه. معلوم است که شما همان آدم دیروز دیگر نیستید.
آنچه شما در عنوان میگویید حتی سٍوالی هم نیست: ما همان آدمهای های دیروزیم؟ تمام آنچه نوشته اید اینرا خود میگوید که چقدر فرق کرده اید- قهرمان ، پهرمان و مخلفات و گیج ویجی های هاش بکنار-
و اما در پایان کماکان قاطی کرده باقی مانده اید. دیروز آدم حسابی ، امروز زر زرو.و باعث قاطی کردن خواننده میشوید. آخر آغاز با عنوان نوشته تان نوشته اید: ما همان آدم های دیروزیم. در پایان اگر میگفتید ما همان حرف حساب زنندگان دیروزیم، باز یک کاری میشد کرد. حتی اگر ختم میکردید که ما همان حرف حساب زنندگان دیروزیم ، که امروز زرزر میزینیم باز معنی داشت. اما اینکه هم همان آدم دیروز باشید حرف حساب زن وآدم حسابی و قهرمان و اکنون زرزرو.این دیگر میشود فالوده شیر و خردل وهندوانه؟ مخلوط ویژه گفتار نویسی ایرانی که طنزش منطقی تر از حرف حسابش است. شایدهم تقصیر نوشابه مصرف شده ضمن نوشتن باشد.
نمیگویید که بهتان گیر داده ام وبابا اساسا خرتان از کرگی دم نداشت اصلا.این که نمیشود. نوشته اید و آنهم چه دلپذیر.
بگذارید با این به پایان ببرم موخره را با یاداشتی که برای یکی ازمحتملا هم محفلی هاتان فرستادم و حتی دریافت شد هم جواب نکرد و من برایم این مهم نبود.او را گ گ نامیده ام . جان کلام اینکه آنچه شما، طنز وسیاسی نویسان آنجا بودید و میکردید شما و دوستانتان، اینجا همانگونه گفتن و نوشتن، هرز گویی و تمسخرو ریشخند درد و رنج ایرانی های درونمرز است گرچه آنان آنجا حتی هنوز چنین کنند و میکنند
·
گ گ گرامی. یک گذرنده دایمی بر دست کم عناوین کارهای شما در وبلاگتان بوده و هستم[ خواندن کامل هر برگتان را بر خود لازم ندیده ام، از فه شما فرح زاد تان را میفهمم] کارتان بطور ممتازی مفید تک و دمل ترکان بوده وهست. از کوشایی و استمرار شما ،خانواده مطبوعاتی سیاسی و وبلاگی ایران مسرور است. نکته دومین و اصلی ای که مرا به نوشتن این یادداشت میکشاند اینست :تلاشگرانی با موجی بنام ابو نقی کارشان به فیس بوک حتی اقای مشیر ی میکشد که من - شدیدا به آنهاحمله میکنم علاف شان خوانده و از اینکه امام نقی پقی را هم اضافه بر خروار خروار طنز و هجو ضد اسلامی بر تمام لجنی که ایرانی از سر گذشته اضافه شود،مخالفت میکنم. [ در حالی که در ذوق و کاردانی کمپین شکی نداشتم] آنچه به شما و هم سبک های طنز و هجو شما- همچون احتمالادوستان پارازیتی شما- نتوانسته ام یاد آوری کنم اینست که کار و کمک شما به جنبش که در حد و تناسب بسیار مفید بوده است مدتهاست از دایره تعادل و سلامت و سود به مانع و هرزه کننده مقاومت و برآمد جنبش مبدل شده استو بیش از بیش خصلت نسل هرز و لجن سبزالهی را میگیرد. آنچه که به تقلایی مذبوحانه در فر و رفتن در مرداب انحطاط بیش از پیش شیبه میشود. هشدارو هشیار باشید و نیروی آفرینشگر را نیمی صرف ساختن برج و بارو کنید.تنها و مدام سوراخ کون جلاد و سوراخ کون به جلاد نشان دادن...همچنان که پارازایتی ها را با جلسه ستاد کل مستجن شان- با نبوی ها و غیره- به تف گرفتم. «یک مشت پارازیت در پارازیت که با رنج و درد و فاجعه ایرانیان تفریح و تفنن میکنند و بیهوده نیست که آنان بر دور چوبه دار خود گرد میایند که مفرح شوند»...شمایان حود را باید یه تمامی از ننگینان و رسوایان و راه و روششان جدا کنید. امیدم اینست که جان پیام را به شما رسانده باشم.من تنگی نفس و پرکاری و انفرادم اجازه روده درازی -مقاله نویسی-نمیدهم. توفنده باشید و سرشار
samedi 26 novembre 2011
lundi 21 novembre 2011
mardi 8 novembre 2011
بوی گندیده ریش وپشم سوخته می آید
بوی ریش وپشم سوخته می آید
می دانستیم مذاکرات بر مهار بمب اتمی انقلاب مردم ایران است
پرده کارناوال مذاکرات اتمی که ماه ها بزحمت قادر به پوشاندن آن بود که،مذاکرات نه بر سر بمب اتمی آخوندی که بر سر بمب اتمی سومین انقلاب ملی-انسانی مردم ایران و شوک عظیم منطفه ای و جهانی متعاقب آن است با تحولات هفته اخیر ناگهان به تمامی فرو افتاد.سرانجام کوه موش زایید و گویا غرب نقد را چسبید و از خیر نسیه گذشت : انان به بقای رزیم رای دادند! آنها دو ماه رژیم را آسوده میگذارند که تند باد داخلی اش رابخواباند. این را مردم ایران بخوبی میدانستند که دیگر به هیچ امامزاده ای( حتی امریکایش) دخیل نبندند،اماچنین فضاحت عجیبی را هم انتظار نداشتند.
مدتهاست که آشکار بود که نمایندگان مستقیم بالاترین ارگان رزیم، شورای امنیت خرجنایت سالاران به گل نشسته نظام مفلوک خلافت اخوندی،شرکا و نوکران چاقو شلاق به زمین گذارده دو خردادی شان،هر دوهفته یکبار به اروپا نمیدودند پای میز بنشینند سور اتمی بزنندیا بخورند و برگردند. این ملاقات ها اشکارا بر میز برش و دوخت و دوز،میان حکومتی ضد بشری،ضد ملی و ناتوان از حکومت- اوپوزیسیونی ناتوان و بی آبرو به براندازی و رهبری،و مردمی به جان آمده، متنفرو آشتی ناپذیر با حکومت و سخت ناباور به اوپوزیسیون از سویی، و از سوی دیگربر بستر کارزار غرب در کشاکش تاریخ ساز وبهم پیوسته جنگ و صلح و ثبات وسرمایه در گستره آسیا و افریقاست.
مذاکرات بر سر چگونگی بود و نبود رزیم و جستجوی مشترک گزیر وگریزی میان لشگر جنایتکاران ضدانسانی حاکم بر ایران و حاکمان تبهکار غرب است که تا حد مرگ ایران را دوشیده اند.آنها حتی میلیاردها دلار اتمی سر رزیم کلاه گذاشته اند این قاطران را واداشتند باور کنند خیلی زرنگند میتوانندبمب اتمی داشته باشند و نظام آخوندی رابی گزند و آقای منطقه کنند.رزیم ملایی ظاهرا به روی خود نمی آورد که میداند شیر دوش اتمی میشود ولی یا همه را غافلگیر میکردند و یا دست کم روسیه و اروپا متحد و حامی شان میماند.غرب و شرق هم سالها خود را به ندیدن میزدند و تاتوانستند به آنان فن آوری و خدمات اتمی فرو.ختند و حالا، سرچشمه تشنه برشان می گردانند.حالا با نوشیدن داروی تلخ،دست کم " تضمین امنیت" گدایی میکنند و برای امان نامه و بقا و دوام و یا سوراخ موش از بیم موج غول آسا ی انقلاب مرگ-زدگان ایرانی [ اری درست خوانده اید، مرگ اندودگان ایرانی ] به پای مذاکرات می دوند.
آیا مذاکرات، کوشش های ناگفته و نانوشته،همه بر سر آن نیست که مردم تباه شده ایران بدست گنداب زیستان و گنداب سازان حاکم اسلامی رابا نظم و احترام وقدم به قدم به پای مراسم بدرقه برخی وحفظ بسیار دیگر صف کنند؟ بر سر صف کنندگان و مهار کنندگان داخلی و خارجی آتش فشان خشم و طغیانی که وقوعش روز به روز اجتناب ناپذیرتر و ویرانگرتر جلوه میکند؟مذاکرات بر سر فیلتر کردن،کانالیزه کردن،رقیق کردن ومهار قوه هولناک گریز از مرکز بمب اتمی ایی نیست که خود مردم ایرانند و ...این بار دیگر خدا را هم بنده نیستند؟ چرا که موج آزادی، عدالت و داد امروز دنیا ، نه یک نسیم است نه یک چیز امریکایی.این یک جنبش زندگی طلب بشری پس از یک سونامی پنجاه ساله جهانی ست . چرا که اکنون دیگرهر الاغی حتی انسوی امریکای لاتین [ ! ] هم میداند که در جغرافیای عفونت بار سرزمین های آلوده به اسلام،خلافت جانیان آخوندی-سپاهی-بازاری اسلامی حاکم بر ایران هم پیشاپیش و هم واپسین ترین سرگندابگاه این فاجعه آمیزترین پدیده بربریت در تاریخ سده گذشته ایران و جهان بوده است : اتحاد ارتجاع خوفناک نفتی-اسلامی-عربی و سرمایه سالاری جهانی .آیا بجز این است؟
اشغالگران متعفن ایران خود ،این را بخوبی میدانند و نیز بیش از ان نیک اگاهند که هر قاطری در دنیا عربده انها را دیگر میشناسند.آنانی که بیشمارانی از مردم ما را با چاقوو زنجیر و گلوله، بازندان و شکنجه و اعدام، با چشم و دست و پابند، با تجاوز و تصفیه و غصب اموال و محرومیت از شغل،با سانسورو تهدید وتحقیر و توهین،با تبعید و آوارگی و ویرانی،می شکستند و به بردگی میخواسته اندو کشیده اند و با تحمیق و مزد و مقام، بیشمارانی دیگر را به بنده خود، یابوهای جنگی ترور و شکنجه و قتل و سرکوب ،تبلیغ،ترویج،خبرچینی وبگیر وببند خود تبدیل میکرده اند
آنانی که همه ایرانیان را طی این دوران از همه جان و روان و خرد و زندگی شان تهی کرده اند،خلقی را به سگ تبدیل کرده اند ،انان خوب میدانند چه کشته اند و چه درو خواهند کرد.به درستی از همین جاست که هرگز نه راه
به پس داشته اند و نه راه به پیش. آنان و خمینی ،این قصابان و جلادان و قوادان و سارقان و چاقوکشان،از همان آغاز و پیش از آغاز این را میدانسته اند.
سردمداران تبهکار جهانی حتی بهتر و دقیقتر از ما ایرانیان از فاجعه ایرانی همیشه باخبرند و بوده اند.اما ککشان نمیگزید و هنوز هم برای ما نمی گزد.خودتان اینها را خوب و بهتر از من میدانید.ما مردم جهان سوم مگس و پشه بودیم. "آدم حسابی ها« مان با آنچه لفته و لیسیده اند در بلا و مصیبت راحت به آنان می پیوستند.آدم نیمه حسابی هامان اگر می گریختند یا داغان میشدند [ تا چشمشان کور ] یا خانه و کاشانه ای بهم میزدند واز زرت و پرت می افتادند..و ناداره ها و ناچیزهای گریخته که به هزار ترفندخود را به دنیای همچون ساعت کوکشان میرسانند وای به حالشان..و میلیون ها ایرانی در مشت این مظاهر رذالت،جنایت،جهل وچپاول وبیداد یک ربع قرن پرپر شدند.
زنگیان مست و ابله پیروز دنیا که "پایان تاریخ"را با چلپ چلپ یک کارآموز زیر میز کاروسط پاهاشان مزه مزه میکردند، هنگامی که ککشان گزید،تا خرمگسهای سبز لجن نشین اسلامی در دماغشان فرو نرفت و کک به تنبان خودشان نیفتاد،تا کار کثافات دست پرورده شان در قلب بارگاه جهانیشان به خود و مردمشان نکشید، وقتی گه تا دهان خودشان بالا نیامد- نه هنوز برای همچنان ما مگس و پشه ها -به چاره جویی نیفتادند.
لایروبی جوامع گند زار انسانی، عملیات مالاریا نیست!!! انان اکنون برای خشکاندن مرداب عفونت بار عربی -اسلامی-یهودی خاورمیانه ای بدست و پا افتاده اند.مثلا حاضرند حلقوم رهبران [ ! ]اوپوزیسیون [ ! ] را از دلار پر کنند
تا اینان خدمت مفتکی مردم ایران را برای تحولی نیم خردادی-نیم ولایتی هشت سال دیگر ترغیب و تشویق کنند.آنها و اینها، می خواهند ایرانیان به سازی که انها کوک میکنند، انجور که انان و هر وقت که آنها دوست دارند برقصند و این کنند، هروقت نه، نرقصند و ان نکنند! سر مطربان سیاسی فرصت طلب ایرانی بی مفدار مخالف رزیم تاکنون چه غلطی میکردند؟آنان حتی در جلب و سازماندهی ایرانیان برون مرزی درمانده بوده اند. در تمام این سالها حتی یک رادیو سراسری نیرومند،همگانی ،آزاد و ملی هزینه و ایجاد نکرده اند. چرا چون مستقل و شریف نبوده اند یا نمانده اند یا از غرب و شرق پروانه نداشته اند چون مبارز نبوده اند تا علیرغم همه و با همگان، اراده شان را تحمیل کنند.اینان نه تنها رهبر نیستنداینها ضد رهبرانند.آنانف ان کثافتان در ایران یغماگران هست مردم ایران اند،و اینان در تبعید دلقکان مبارزه ورهبری و نجات. این چنین نیست که مردم ما از نبرد میهراسند.این همین یاوه فروشان اند که روح خلق را میجوند.
در کشا کش سراسری جنگ و صلح سه ساله خاورمیانه ،این حیاتی ترین منطقه برای دنیا،مردم ایران خود یک بمب اتمی اند.مردم ایران خود غلظت اتمی منطفه اند.خود اخوندها و اسلامی ها و عرب ها و یهودی هاو سایر سرمایه سالاران نفتی و بانکی و گندپوزیسیون/همه با هم از مردم ما این ساخته اند. و آحوندها روی چاشنی اش نشسته اندواز جهان تاره باج هم میگیرند که بابا مگر نمیدانید ما چه خدمتی به شما میکنیم؟چه که اگر ما یکور کونمان را شل کنیم
بنیان یک نیمچه قاره اسلامی-عربی-یهودی پلشت،قربونت!
از سالها پیش که از رزیم جز ریش چیزی نمانده، همه داخلی ها و خارجی ها مردم را با کارناوال مذاکرات اتمی میان دو گزینه چماق حمله نظامی یا رای به دست چپ خلافت [ پروزه منتظری های درون و برون ] ترغیب به کوتاه آمدن میکنند.اما مردم بکل ضد نظام اندٍ .از دست نظام خارج اند وهیچکس و هیچ چیز در این نظام و با این نظامٍ قادر به جلب اعتماد و حمایت انان نیست.تیک تاک ثانیه شمار انفجار خود بخودی نظام بگوش همه میرسد.
بوی ریش و پشم سوخته می آید.
آخر داشتن بمب اتمی چه چیز را برای انان عوض میکند و چگونه میتواند عمری برایشان بخرد در حالی که خود بر سر یک بمب اتمی انسانی نشسته اند؟ اگر تمام جهان انان را بخواهد و دروازه های سرمایه و اعتبار و فن آوری وحمایتشان را بر سر انان بریزد دیگر قادر نخواهند هرگز ذره ای بخشش و لحظه ای عمر از مردم دریافت کنند، بند انگشتی کافیست تا مردم تما هیکلشان را هورتی بالا بکشند.خوشبختانه بمب اتمی تنها چیز معرکه اش اینست که اشغالگران یک مملکت انرا نمیتوانند همزمان با اشغالٍ بر سر اشغال شدگان بترکانند،یا بترکانند و در بروند یا در بروند و بترکانند!! ما ،مردم ،مشکل اتمی نداریم. اگر بمبی هم در کار باشد که نیست- خیلی هم به درد ما خواهد خورد [شاید تنها چیزی که آخوندها ساختند] .مشکل ما جارو کردن رزیم است . بیست و شش سال ایران و مردم ایران ،قتل عام و نابودی وتیاهی و چپاول را تحمل نکرده اند که دوباره همان آش و همان کاسه باشد؟!
مردم 1 هم میهن! این آش کشک خاله ما ست.و تا همه با هم، یک بار و برای همیشه، مایه نگذاریم، آش را نه آمیکا نه هیچ پخ دیگری در کاسه مان نمی ریزد. همه دعوا ها اساسا سر آش ماست! نفت ما.نیروی انسانی برده مزد ما.مگه نه؟ خودتان بهتر از من میدانید.
گویی رمز دوام باورنکردنی جهنم آخوند و آخوندی وناتوانی حیرت بار ما برای رهایی از ان در این ست که پی ببریم این ایرانیان بودند که چنین منجلابی را به دنیا گشوده اند واکنون این خود آنانند که باید با روفتنش هم خود و هم جهان را رها کنند.
اگر انقلاب بهمن، انقلاب به گه کشیده ایران، واپسین انقلاب- ارتجاع هزاره پیشین بود ،انقلاب آینده ایران میرود که اولین انقلاب شگفت وشگرف هزاره سوم بشود.اما انداختن زنگوله به گردن دیو بطور مخملین و با رهبران ململین؟! یک انقلاب مخملین رویاروی جهنمی ترین نظام عصر گذشته!؟ این بار که اجبارا تنها راه تظاهرات و اعتصابات و شورش و قیام عمومی با رهبری مبارزان شریف و مبارز و خوشنام ایران است،ما را از انقلاب مثل سگ میترسانند! تمام این بیست و شش سال ارتجاع سیاه و لجن را، انقلاب ، جا زده اند ! نگفته اند که خمینی و آخوندها، خود قصاب انقلاب مخملین بهمن و موسس مخوف ترین ارتجاع-فرا جنایتکار- عصر گذشته اند.
انقلاب ما ایرانیان خونین نبود.او و شرکایش انقلاب را بی درنگ با سقوط سلطنت به خون کشیدند. مردم اعدام نمی خواستند.مردم محاکمه و دادخواهی و افشا می خواستند.استقرار آزادی را خواستار بودند.
بهمن در راه که همه کسان را هراس زده میکند،و این بار دیگر خونریز و خونخواه جلوه میکند با دعا و آرزو و نصیحت و پند و اندرز مخملین و مامانی نمی شود..باید نازنینش کرد تا اینبار انقلاب گل و زندگی و شادی بشود.مردم به نیروی اتمی میمانند/مخرب و سازنده/.مردم به هر دو کار تواناییند: گل کاشتن و به گه کشیدن! بیم و پروا تدبیر نیست. جز تداوم سکون و فلج نیست.شهامت و جسارت و حرکت وقبول مسئولیت باید تا، انرا دادگستر و داد خواه و دادگر کرد.
با ده ها طفره از این ناگزیر ما جز به بر هر دم هولناک تر کردن آن کاری نمیکنیم...
روایت تاریخ انقلاب آزادی خواهانه و جمهوری خواه ایران، روایت تاریخی نه ارتجاع بویناک حاکم بر ایران و نه/ضد انقلاب مغلوب،متواری و ورشکسته ایران نیست.
انبوه جعلیات و تبلیغات رزیم و شرکا، و نیز مخالفین نابکار و دروغ باف یا ابله و منگ آنان، قادر به خاموش کردن این واقعیت تاریخی آشکار نخواهند بود که تمامی بنیان فاسد جهل و ضلالت آخوندی و آخوند،واصناف و طبقات تحول ناپذیر و جاهل و فاسدو رذل وابسته به آنان- در آهنگ پر شتاب پیشرفت دوران پیش از انقلاب ، غلیرعم حمایت مشروط و کثیف رزیم شاه به لشگر شیخان، وابستگان بازاری و نوکران چاقوکش وابسته به ایندو، همه، مقابله با آزادیخواهی و آزادیخواهان راستین ایران -گرچه اندک، گرچه پراکنده و درصفوف متنوع- اما، روح دمنده و توفنده انقلاب بهمن ،بوده است .
گندابیان آخوندی - اسلامی در غرقاب زوال نهایی بودند. ناسیونالیسمبود، کمونیسم بود، نفت بود، بازار اسلحه بود، دانش بود، آزادیخواهی، پشرفتو ترقی و استقلال طلبی ایه بشتر،برابری و آزادی جنسی بهتر بود.مارکسسیم ونوگرایی اسلامی، حتی کوفت و زهر مار خواهی بود بود ولی آخوند و مسجد واقعا به هیچ کجای هیچ کس نبود! گرچه آنان در تمام تاریخ ایران در هر رویداد و شورش وانقلابی، با دنیک و دستک همیشه خود را نخود آش میکنندو خود را به میان معرکه میاندازند -اما آنن دیگر جز مستراح داران مسجدهای ایران بیش نبودند. تمام گه بنیاد بنیان شاه و شیخ همیشه از نیاز متمم و مکمل آنها به خرد کردن شهروند آزاد و فرامندو نوین ایرانی ، و تبدیل ملت در زیر یوغ خدا و شاه و تقدسات مهمل، به امت و رعیت سرچشمه میگیرد.
از همان آغاز توفان جنبش زرف و اصیل[ ناگزیر] انقلاب بهمن- در اولین تحصن دانشجویی هزار شمارگان و ادامه دار پس از ده ها در محوطه چمن اکنون سی سال اشغالی دانشگاه تهران، » شاه شاهان « دست به انجای حزب الله شد. اگر یادم باشد ،این انجا بود که اولین بار دسته چاقو کشان و سنگ پران و اراذل و اوباش ساواک با شعار حزب فقط حزب الله [ ان موقع پیش از خمینی و سایر قضایا و بلایا ] علیه اجتماعات و تظاهرات ما وارد میدان شدند.!
وقتی شاه زیر فشار جنبش دموکراتیک و زیر انحرافی که خود برای مقابله با ما ساخت، زه زد، آخوندها کار نابودی جنبش دموکراتیک و بقای خود را بدست گرفتند.برای دربانان بیشآبگاهای عمومی ، اکنون که شاه قادر به مهارنبود، یک فرصت نامنتظر یافته بودند .انان مرده بودند. "کارشان تمام بود". سیفون کشیده شده بود! جهالت و غفلت مرگبار عوام [ و انبوه خواص رقت بار ] کفایت کرد...و آنان با تمام قوا،تخت گاز، "تا خون در رگ" باید میکشتند و میسوزاندند تا بمانند و غارت کنند و از خلقی برده و بنده بسازند..و بمانند.
جهنم و بهشت ؟ آری ! جهنم، همین جا برای مردمان ایران و بهشت هم بر همین خاک و زمین و زمان ، با زنده بگور کردن و قتل عام ایرانیان..در جهنم زیر و روی همین خاک.
مردمان کشوری پهناور و و قدرتمند و دارا و رو به رشد و رو به شهروندی چهانی،که با تغییر نظم سیاسی در کار برداشتن آخرین مانع بودند - درست به همان دلیل فقدان و سرکوبی بنیاده های دمکراتیک سیاسی - مدنی/ با پرچم خورشید سیاه و عقربین انسانخواری گورکن به پای خود راهی گورستان شد .» یادتان هست ؟!« سرزمینی سراسر به غرقاب جنایت و مردمی سراپا به انحطاط و تباهی فرو شدند..
آما اکنون ...سالهاست که حتی جلادان رزیم هم برای خود در رژیم کار می کنند، نه برای رژیم.آنها خوب میدانند که آنجا و ان زمان که رهبرانشان را حتی راه گریز به » دره بقاع ن لبنان هم نیست، انان باید بارشان را تا میتوانند بار بزنند...ما مردم ایران را به پی یافت یکایک آنان پیمان خو اهیم خواست.
انقلاب جمهور ی خواه و دموکراتیک ایران در نطفه به خون و چرک تپیده بهمن ایران بدست قصابان آخوندی- اسلامی-عربی را، انقلابی خونریز خواندن-بجای ضد انقلاب فراجناینکار اسلامی-/ اگر از سر کینه ، تحمیق و تحریف و یا شایبه دشمنانه و مغرضانه نباشد/ یک بد خوانی و کزبینی ست.یک حماقت است.انقلاب ها هیچ یک خونریز نیستند.این رهبران دژخیم ضد انقلابی خونخوار و مزدوران و بت پرستان انانند که انقلاب و انقلابیون را ، با به خدمت گرفتن مردم در خلسه از جادوی انقلاب، با بیم و آرزوی از کف ندادن این رویا، یا به خدمت خون یا بخون میکشند.این تجربه تاریخی که انقلاب فرزندان خود را میخورد به معنای ان نیست که همه انقلابها آدمخوار یا سرکرده همه انقلابها همیشه ادمخوارند! نمونه های پر شمار از انقلاب د رتاریخ ملت ها بر این فرخندگیش گواهند.چرا که انقلاب یک انتخاب نیست.همیشه اخرین و گریزناپذیرترین انخاب ملی- و یادتان باشد،گزینش ناگذیر یک خلق و مردم است که به انان تحمیل میشود.
و این واقعی ترین ، همه یرسی همه همه پرسی ها ست.بیشترین مردم با تمام احساس و عقل و غریزه وتما م تاریخ مشترکشان به دوره ای تف و پشت میکنند و میگویند نه!!..اما آری نگفته اند.
برخی انقلابها از این مرز به پرتگاه ضد انقلاب می افتند که مردم را به آری گفتن به نو دشمنان مردم میکشانند.تمامی تاریخ گواه هست که انقلابها اندک برخطا و توهم بوده اند.این ضد انقلابیان نو حاکم دشمن مردمند که انقلاب را گاه به چرخ گوشت انسانی تبدیل میکنند.
ایرانیان پس چندین تجربه . دو تجربه شکست تلخ انقلاب مشروطیت و شکست خونین و خونبار از مشروعیت ، آیا در این نوبت نهایی باز به دو سد شاه و شبخ و هرچه بوی انان دارد مجال هزار باره خواهد داد ؟یا این بار شانس را بیکبار به آزادی -استقلال -جمهوری دادگر ایرانی می دهد؟
تا پایان عفونت اسلامی، تا نو انسانی ایرانی ، بجان امدگان ایرانی نومید نشویم !
فریدون فروردین- ماه مه دو هزارو پنج
بشوریم و بکوبیم و خود را رها کنیم.
فریدون 2011
می دانستیم مذاکرات بر مهار بمب اتمی انقلاب مردم ایران است
پرده کارناوال مذاکرات اتمی که ماه ها بزحمت قادر به پوشاندن آن بود که،مذاکرات نه بر سر بمب اتمی آخوندی که بر سر بمب اتمی سومین انقلاب ملی-انسانی مردم ایران و شوک عظیم منطفه ای و جهانی متعاقب آن است با تحولات هفته اخیر ناگهان به تمامی فرو افتاد.سرانجام کوه موش زایید و گویا غرب نقد را چسبید و از خیر نسیه گذشت : انان به بقای رزیم رای دادند! آنها دو ماه رژیم را آسوده میگذارند که تند باد داخلی اش رابخواباند. این را مردم ایران بخوبی میدانستند که دیگر به هیچ امامزاده ای( حتی امریکایش) دخیل نبندند،اماچنین فضاحت عجیبی را هم انتظار نداشتند.
مدتهاست که آشکار بود که نمایندگان مستقیم بالاترین ارگان رزیم، شورای امنیت خرجنایت سالاران به گل نشسته نظام مفلوک خلافت اخوندی،شرکا و نوکران چاقو شلاق به زمین گذارده دو خردادی شان،هر دوهفته یکبار به اروپا نمیدودند پای میز بنشینند سور اتمی بزنندیا بخورند و برگردند. این ملاقات ها اشکارا بر میز برش و دوخت و دوز،میان حکومتی ضد بشری،ضد ملی و ناتوان از حکومت- اوپوزیسیونی ناتوان و بی آبرو به براندازی و رهبری،و مردمی به جان آمده، متنفرو آشتی ناپذیر با حکومت و سخت ناباور به اوپوزیسیون از سویی، و از سوی دیگربر بستر کارزار غرب در کشاکش تاریخ ساز وبهم پیوسته جنگ و صلح و ثبات وسرمایه در گستره آسیا و افریقاست.
مذاکرات بر سر چگونگی بود و نبود رزیم و جستجوی مشترک گزیر وگریزی میان لشگر جنایتکاران ضدانسانی حاکم بر ایران و حاکمان تبهکار غرب است که تا حد مرگ ایران را دوشیده اند.آنها حتی میلیاردها دلار اتمی سر رزیم کلاه گذاشته اند این قاطران را واداشتند باور کنند خیلی زرنگند میتوانندبمب اتمی داشته باشند و نظام آخوندی رابی گزند و آقای منطقه کنند.رزیم ملایی ظاهرا به روی خود نمی آورد که میداند شیر دوش اتمی میشود ولی یا همه را غافلگیر میکردند و یا دست کم روسیه و اروپا متحد و حامی شان میماند.غرب و شرق هم سالها خود را به ندیدن میزدند و تاتوانستند به آنان فن آوری و خدمات اتمی فرو.ختند و حالا، سرچشمه تشنه برشان می گردانند.حالا با نوشیدن داروی تلخ،دست کم " تضمین امنیت" گدایی میکنند و برای امان نامه و بقا و دوام و یا سوراخ موش از بیم موج غول آسا ی انقلاب مرگ-زدگان ایرانی [ اری درست خوانده اید، مرگ اندودگان ایرانی ] به پای مذاکرات می دوند.
آیا مذاکرات، کوشش های ناگفته و نانوشته،همه بر سر آن نیست که مردم تباه شده ایران بدست گنداب زیستان و گنداب سازان حاکم اسلامی رابا نظم و احترام وقدم به قدم به پای مراسم بدرقه برخی وحفظ بسیار دیگر صف کنند؟ بر سر صف کنندگان و مهار کنندگان داخلی و خارجی آتش فشان خشم و طغیانی که وقوعش روز به روز اجتناب ناپذیرتر و ویرانگرتر جلوه میکند؟مذاکرات بر سر فیلتر کردن،کانالیزه کردن،رقیق کردن ومهار قوه هولناک گریز از مرکز بمب اتمی ایی نیست که خود مردم ایرانند و ...این بار دیگر خدا را هم بنده نیستند؟ چرا که موج آزادی، عدالت و داد امروز دنیا ، نه یک نسیم است نه یک چیز امریکایی.این یک جنبش زندگی طلب بشری پس از یک سونامی پنجاه ساله جهانی ست . چرا که اکنون دیگرهر الاغی حتی انسوی امریکای لاتین [ ! ] هم میداند که در جغرافیای عفونت بار سرزمین های آلوده به اسلام،خلافت جانیان آخوندی-سپاهی-بازاری اسلامی حاکم بر ایران هم پیشاپیش و هم واپسین ترین سرگندابگاه این فاجعه آمیزترین پدیده بربریت در تاریخ سده گذشته ایران و جهان بوده است : اتحاد ارتجاع خوفناک نفتی-اسلامی-عربی و سرمایه سالاری جهانی .آیا بجز این است؟
اشغالگران متعفن ایران خود ،این را بخوبی میدانند و نیز بیش از ان نیک اگاهند که هر قاطری در دنیا عربده انها را دیگر میشناسند.آنانی که بیشمارانی از مردم ما را با چاقوو زنجیر و گلوله، بازندان و شکنجه و اعدام، با چشم و دست و پابند، با تجاوز و تصفیه و غصب اموال و محرومیت از شغل،با سانسورو تهدید وتحقیر و توهین،با تبعید و آوارگی و ویرانی،می شکستند و به بردگی میخواسته اندو کشیده اند و با تحمیق و مزد و مقام، بیشمارانی دیگر را به بنده خود، یابوهای جنگی ترور و شکنجه و قتل و سرکوب ،تبلیغ،ترویج،خبرچینی وبگیر وببند خود تبدیل میکرده اند
آنانی که همه ایرانیان را طی این دوران از همه جان و روان و خرد و زندگی شان تهی کرده اند،خلقی را به سگ تبدیل کرده اند ،انان خوب میدانند چه کشته اند و چه درو خواهند کرد.به درستی از همین جاست که هرگز نه راه
به پس داشته اند و نه راه به پیش. آنان و خمینی ،این قصابان و جلادان و قوادان و سارقان و چاقوکشان،از همان آغاز و پیش از آغاز این را میدانسته اند.
سردمداران تبهکار جهانی حتی بهتر و دقیقتر از ما ایرانیان از فاجعه ایرانی همیشه باخبرند و بوده اند.اما ککشان نمیگزید و هنوز هم برای ما نمی گزد.خودتان اینها را خوب و بهتر از من میدانید.ما مردم جهان سوم مگس و پشه بودیم. "آدم حسابی ها« مان با آنچه لفته و لیسیده اند در بلا و مصیبت راحت به آنان می پیوستند.آدم نیمه حسابی هامان اگر می گریختند یا داغان میشدند [ تا چشمشان کور ] یا خانه و کاشانه ای بهم میزدند واز زرت و پرت می افتادند..و ناداره ها و ناچیزهای گریخته که به هزار ترفندخود را به دنیای همچون ساعت کوکشان میرسانند وای به حالشان..و میلیون ها ایرانی در مشت این مظاهر رذالت،جنایت،جهل وچپاول وبیداد یک ربع قرن پرپر شدند.
زنگیان مست و ابله پیروز دنیا که "پایان تاریخ"را با چلپ چلپ یک کارآموز زیر میز کاروسط پاهاشان مزه مزه میکردند، هنگامی که ککشان گزید،تا خرمگسهای سبز لجن نشین اسلامی در دماغشان فرو نرفت و کک به تنبان خودشان نیفتاد،تا کار کثافات دست پرورده شان در قلب بارگاه جهانیشان به خود و مردمشان نکشید، وقتی گه تا دهان خودشان بالا نیامد- نه هنوز برای همچنان ما مگس و پشه ها -به چاره جویی نیفتادند.
لایروبی جوامع گند زار انسانی، عملیات مالاریا نیست!!! انان اکنون برای خشکاندن مرداب عفونت بار عربی -اسلامی-یهودی خاورمیانه ای بدست و پا افتاده اند.مثلا حاضرند حلقوم رهبران [ ! ]اوپوزیسیون [ ! ] را از دلار پر کنند
تا اینان خدمت مفتکی مردم ایران را برای تحولی نیم خردادی-نیم ولایتی هشت سال دیگر ترغیب و تشویق کنند.آنها و اینها، می خواهند ایرانیان به سازی که انها کوک میکنند، انجور که انان و هر وقت که آنها دوست دارند برقصند و این کنند، هروقت نه، نرقصند و ان نکنند! سر مطربان سیاسی فرصت طلب ایرانی بی مفدار مخالف رزیم تاکنون چه غلطی میکردند؟آنان حتی در جلب و سازماندهی ایرانیان برون مرزی درمانده بوده اند. در تمام این سالها حتی یک رادیو سراسری نیرومند،همگانی ،آزاد و ملی هزینه و ایجاد نکرده اند. چرا چون مستقل و شریف نبوده اند یا نمانده اند یا از غرب و شرق پروانه نداشته اند چون مبارز نبوده اند تا علیرغم همه و با همگان، اراده شان را تحمیل کنند.اینان نه تنها رهبر نیستنداینها ضد رهبرانند.آنانف ان کثافتان در ایران یغماگران هست مردم ایران اند،و اینان در تبعید دلقکان مبارزه ورهبری و نجات. این چنین نیست که مردم ما از نبرد میهراسند.این همین یاوه فروشان اند که روح خلق را میجوند.
در کشا کش سراسری جنگ و صلح سه ساله خاورمیانه ،این حیاتی ترین منطقه برای دنیا،مردم ایران خود یک بمب اتمی اند.مردم ایران خود غلظت اتمی منطفه اند.خود اخوندها و اسلامی ها و عرب ها و یهودی هاو سایر سرمایه سالاران نفتی و بانکی و گندپوزیسیون/همه با هم از مردم ما این ساخته اند. و آحوندها روی چاشنی اش نشسته اندواز جهان تاره باج هم میگیرند که بابا مگر نمیدانید ما چه خدمتی به شما میکنیم؟چه که اگر ما یکور کونمان را شل کنیم
بنیان یک نیمچه قاره اسلامی-عربی-یهودی پلشت،قربونت!
از سالها پیش که از رزیم جز ریش چیزی نمانده، همه داخلی ها و خارجی ها مردم را با کارناوال مذاکرات اتمی میان دو گزینه چماق حمله نظامی یا رای به دست چپ خلافت [ پروزه منتظری های درون و برون ] ترغیب به کوتاه آمدن میکنند.اما مردم بکل ضد نظام اندٍ .از دست نظام خارج اند وهیچکس و هیچ چیز در این نظام و با این نظامٍ قادر به جلب اعتماد و حمایت انان نیست.تیک تاک ثانیه شمار انفجار خود بخودی نظام بگوش همه میرسد.
بوی ریش و پشم سوخته می آید.
آخر داشتن بمب اتمی چه چیز را برای انان عوض میکند و چگونه میتواند عمری برایشان بخرد در حالی که خود بر سر یک بمب اتمی انسانی نشسته اند؟ اگر تمام جهان انان را بخواهد و دروازه های سرمایه و اعتبار و فن آوری وحمایتشان را بر سر انان بریزد دیگر قادر نخواهند هرگز ذره ای بخشش و لحظه ای عمر از مردم دریافت کنند، بند انگشتی کافیست تا مردم تما هیکلشان را هورتی بالا بکشند.خوشبختانه بمب اتمی تنها چیز معرکه اش اینست که اشغالگران یک مملکت انرا نمیتوانند همزمان با اشغالٍ بر سر اشغال شدگان بترکانند،یا بترکانند و در بروند یا در بروند و بترکانند!! ما ،مردم ،مشکل اتمی نداریم. اگر بمبی هم در کار باشد که نیست- خیلی هم به درد ما خواهد خورد [شاید تنها چیزی که آخوندها ساختند] .مشکل ما جارو کردن رزیم است . بیست و شش سال ایران و مردم ایران ،قتل عام و نابودی وتیاهی و چپاول را تحمل نکرده اند که دوباره همان آش و همان کاسه باشد؟!
مردم 1 هم میهن! این آش کشک خاله ما ست.و تا همه با هم، یک بار و برای همیشه، مایه نگذاریم، آش را نه آمیکا نه هیچ پخ دیگری در کاسه مان نمی ریزد. همه دعوا ها اساسا سر آش ماست! نفت ما.نیروی انسانی برده مزد ما.مگه نه؟ خودتان بهتر از من میدانید.
گویی رمز دوام باورنکردنی جهنم آخوند و آخوندی وناتوانی حیرت بار ما برای رهایی از ان در این ست که پی ببریم این ایرانیان بودند که چنین منجلابی را به دنیا گشوده اند واکنون این خود آنانند که باید با روفتنش هم خود و هم جهان را رها کنند.
اگر انقلاب بهمن، انقلاب به گه کشیده ایران، واپسین انقلاب- ارتجاع هزاره پیشین بود ،انقلاب آینده ایران میرود که اولین انقلاب شگفت وشگرف هزاره سوم بشود.اما انداختن زنگوله به گردن دیو بطور مخملین و با رهبران ململین؟! یک انقلاب مخملین رویاروی جهنمی ترین نظام عصر گذشته!؟ این بار که اجبارا تنها راه تظاهرات و اعتصابات و شورش و قیام عمومی با رهبری مبارزان شریف و مبارز و خوشنام ایران است،ما را از انقلاب مثل سگ میترسانند! تمام این بیست و شش سال ارتجاع سیاه و لجن را، انقلاب ، جا زده اند ! نگفته اند که خمینی و آخوندها، خود قصاب انقلاب مخملین بهمن و موسس مخوف ترین ارتجاع-فرا جنایتکار- عصر گذشته اند.
انقلاب ما ایرانیان خونین نبود.او و شرکایش انقلاب را بی درنگ با سقوط سلطنت به خون کشیدند. مردم اعدام نمی خواستند.مردم محاکمه و دادخواهی و افشا می خواستند.استقرار آزادی را خواستار بودند.
بهمن در راه که همه کسان را هراس زده میکند،و این بار دیگر خونریز و خونخواه جلوه میکند با دعا و آرزو و نصیحت و پند و اندرز مخملین و مامانی نمی شود..باید نازنینش کرد تا اینبار انقلاب گل و زندگی و شادی بشود.مردم به نیروی اتمی میمانند/مخرب و سازنده/.مردم به هر دو کار تواناییند: گل کاشتن و به گه کشیدن! بیم و پروا تدبیر نیست. جز تداوم سکون و فلج نیست.شهامت و جسارت و حرکت وقبول مسئولیت باید تا، انرا دادگستر و داد خواه و دادگر کرد.
با ده ها طفره از این ناگزیر ما جز به بر هر دم هولناک تر کردن آن کاری نمیکنیم...
روایت تاریخ انقلاب آزادی خواهانه و جمهوری خواه ایران، روایت تاریخی نه ارتجاع بویناک حاکم بر ایران و نه/ضد انقلاب مغلوب،متواری و ورشکسته ایران نیست.
انبوه جعلیات و تبلیغات رزیم و شرکا، و نیز مخالفین نابکار و دروغ باف یا ابله و منگ آنان، قادر به خاموش کردن این واقعیت تاریخی آشکار نخواهند بود که تمامی بنیان فاسد جهل و ضلالت آخوندی و آخوند،واصناف و طبقات تحول ناپذیر و جاهل و فاسدو رذل وابسته به آنان- در آهنگ پر شتاب پیشرفت دوران پیش از انقلاب ، غلیرعم حمایت مشروط و کثیف رزیم شاه به لشگر شیخان، وابستگان بازاری و نوکران چاقوکش وابسته به ایندو، همه، مقابله با آزادیخواهی و آزادیخواهان راستین ایران -گرچه اندک، گرچه پراکنده و درصفوف متنوع- اما، روح دمنده و توفنده انقلاب بهمن ،بوده است .
گندابیان آخوندی - اسلامی در غرقاب زوال نهایی بودند. ناسیونالیسمبود، کمونیسم بود، نفت بود، بازار اسلحه بود، دانش بود، آزادیخواهی، پشرفتو ترقی و استقلال طلبی ایه بشتر،برابری و آزادی جنسی بهتر بود.مارکسسیم ونوگرایی اسلامی، حتی کوفت و زهر مار خواهی بود بود ولی آخوند و مسجد واقعا به هیچ کجای هیچ کس نبود! گرچه آنان در تمام تاریخ ایران در هر رویداد و شورش وانقلابی، با دنیک و دستک همیشه خود را نخود آش میکنندو خود را به میان معرکه میاندازند -اما آنن دیگر جز مستراح داران مسجدهای ایران بیش نبودند. تمام گه بنیاد بنیان شاه و شیخ همیشه از نیاز متمم و مکمل آنها به خرد کردن شهروند آزاد و فرامندو نوین ایرانی ، و تبدیل ملت در زیر یوغ خدا و شاه و تقدسات مهمل، به امت و رعیت سرچشمه میگیرد.
از همان آغاز توفان جنبش زرف و اصیل[ ناگزیر] انقلاب بهمن- در اولین تحصن دانشجویی هزار شمارگان و ادامه دار پس از ده ها در محوطه چمن اکنون سی سال اشغالی دانشگاه تهران، » شاه شاهان « دست به انجای حزب الله شد. اگر یادم باشد ،این انجا بود که اولین بار دسته چاقو کشان و سنگ پران و اراذل و اوباش ساواک با شعار حزب فقط حزب الله [ ان موقع پیش از خمینی و سایر قضایا و بلایا ] علیه اجتماعات و تظاهرات ما وارد میدان شدند.!
وقتی شاه زیر فشار جنبش دموکراتیک و زیر انحرافی که خود برای مقابله با ما ساخت، زه زد، آخوندها کار نابودی جنبش دموکراتیک و بقای خود را بدست گرفتند.برای دربانان بیشآبگاهای عمومی ، اکنون که شاه قادر به مهارنبود، یک فرصت نامنتظر یافته بودند .انان مرده بودند. "کارشان تمام بود". سیفون کشیده شده بود! جهالت و غفلت مرگبار عوام [ و انبوه خواص رقت بار ] کفایت کرد...و آنان با تمام قوا،تخت گاز، "تا خون در رگ" باید میکشتند و میسوزاندند تا بمانند و غارت کنند و از خلقی برده و بنده بسازند..و بمانند.
جهنم و بهشت ؟ آری ! جهنم، همین جا برای مردمان ایران و بهشت هم بر همین خاک و زمین و زمان ، با زنده بگور کردن و قتل عام ایرانیان..در جهنم زیر و روی همین خاک.
مردمان کشوری پهناور و و قدرتمند و دارا و رو به رشد و رو به شهروندی چهانی،که با تغییر نظم سیاسی در کار برداشتن آخرین مانع بودند - درست به همان دلیل فقدان و سرکوبی بنیاده های دمکراتیک سیاسی - مدنی/ با پرچم خورشید سیاه و عقربین انسانخواری گورکن به پای خود راهی گورستان شد .» یادتان هست ؟!« سرزمینی سراسر به غرقاب جنایت و مردمی سراپا به انحطاط و تباهی فرو شدند..
آما اکنون ...سالهاست که حتی جلادان رزیم هم برای خود در رژیم کار می کنند، نه برای رژیم.آنها خوب میدانند که آنجا و ان زمان که رهبرانشان را حتی راه گریز به » دره بقاع ن لبنان هم نیست، انان باید بارشان را تا میتوانند بار بزنند...ما مردم ایران را به پی یافت یکایک آنان پیمان خو اهیم خواست.
انقلاب جمهور ی خواه و دموکراتیک ایران در نطفه به خون و چرک تپیده بهمن ایران بدست قصابان آخوندی- اسلامی-عربی را، انقلابی خونریز خواندن-بجای ضد انقلاب فراجناینکار اسلامی-/ اگر از سر کینه ، تحمیق و تحریف و یا شایبه دشمنانه و مغرضانه نباشد/ یک بد خوانی و کزبینی ست.یک حماقت است.انقلاب ها هیچ یک خونریز نیستند.این رهبران دژخیم ضد انقلابی خونخوار و مزدوران و بت پرستان انانند که انقلاب و انقلابیون را ، با به خدمت گرفتن مردم در خلسه از جادوی انقلاب، با بیم و آرزوی از کف ندادن این رویا، یا به خدمت خون یا بخون میکشند.این تجربه تاریخی که انقلاب فرزندان خود را میخورد به معنای ان نیست که همه انقلابها آدمخوار یا سرکرده همه انقلابها همیشه ادمخوارند! نمونه های پر شمار از انقلاب د رتاریخ ملت ها بر این فرخندگیش گواهند.چرا که انقلاب یک انتخاب نیست.همیشه اخرین و گریزناپذیرترین انخاب ملی- و یادتان باشد،گزینش ناگذیر یک خلق و مردم است که به انان تحمیل میشود.
و این واقعی ترین ، همه یرسی همه همه پرسی ها ست.بیشترین مردم با تمام احساس و عقل و غریزه وتما م تاریخ مشترکشان به دوره ای تف و پشت میکنند و میگویند نه!!..اما آری نگفته اند.
برخی انقلابها از این مرز به پرتگاه ضد انقلاب می افتند که مردم را به آری گفتن به نو دشمنان مردم میکشانند.تمامی تاریخ گواه هست که انقلابها اندک برخطا و توهم بوده اند.این ضد انقلابیان نو حاکم دشمن مردمند که انقلاب را گاه به چرخ گوشت انسانی تبدیل میکنند.
ایرانیان پس چندین تجربه . دو تجربه شکست تلخ انقلاب مشروطیت و شکست خونین و خونبار از مشروعیت ، آیا در این نوبت نهایی باز به دو سد شاه و شبخ و هرچه بوی انان دارد مجال هزار باره خواهد داد ؟یا این بار شانس را بیکبار به آزادی -استقلال -جمهوری دادگر ایرانی می دهد؟
تا پایان عفونت اسلامی، تا نو انسانی ایرانی ، بجان امدگان ایرانی نومید نشویم !
فریدون فروردین- ماه مه دو هزارو پنج
بشوریم و بکوبیم و خود را رها کنیم.
فریدون 2011
خلافت کنندگان فراجنایتکار سی و سه ساله اسلامی اخوندی سپاهی بازاری
خلافت کنندگان فراجنایتکار سی و سه ساله اسلامی اخوندی سپاهی بازاری
خامنه ای ! سرکفتار خرد ومچاله و مغلوب
اشغالگران،شکنجه گران، جلادان، ادمکشان، چپاولگران، منحط و تباه کنندگان لحظه لحظه جان و مال و حیات وشان و ارج میلیونها انسان،قتل عام گران مستمر سه ده ملت وملک وتمدن ایران و ایرانی ،!
تخریب وکشتارگران نامی ، مرگ و جنگ و اتش افروزان شهره ی صد مرز و گستره، هزار گوشه جهان!
ننگین انسان-درندگان چنگ و دندان ریخته ؛ شرب و شراب تان خون و، شکنجه و تجاوز!
گراز راهزنان سیراب ناپذیر خورد و/ چریدن و چرا، بلع و بلعیدن و سپوختن !اختاپوس زادگان تشنگی ناپذیر دارایی زر وزور و امتیاز و نام
عجوزگان و اهریمنان فاش و رسوا والوده و بویناک ! بزم تان بر گور. معبدتان گورستان. معبود و معشوقتان جسد جنازه ومرده / رقص و نوا و نی تان زوزه و ضجه و شیون/
شمایان آرمانتان انهدام بشریت، ادمیت، انسانیت ومهرو زیبایی و شادی و افرینش، کسب و کارتان ویرانی و سوحتن و کشتن و ربودن دقایقتان مکر سالوس و دروغ و دروغ و دروغ، حاشا و انکار و طفره
کفتاران ، همد ستان ،آستان بوسان ،جیره خواران، روبهکان بی مقدار لاشخوار وپسله لیس، آرایندگان وارایشگران بارگاه پلشت و پلیدی و پلشتا !
همگان تان اکنون نیک دانسته اید که امواج طوفان این اقیانوس آبی مرز و قاره شکن / اتشفشان این دماوند از خواب هزاره گان برامده /این البرز و زاگرس به صف شده / خیز وخیزاب و خروش شگرف وشگفت گام های برامدن غولی ست از آرمون شکست تلخ دریای انقلاب مشروطه برامده و از کوه و بیشه زار نبرد خونین انقلاب بهمن /انقلاب جمهوریخواه و آزادیخواهانه بخون و چرک وبربریت کشیده شده به دست شما قصابان آخوندی-اسلامی / برگذشته وسرانجام اکنون به باروت آزادی ودادگری و جمهوری به فلات انقلاب نوین و نهایی ایران فرود امده . همه توان همه تجربه همه رویینه. شما اهرمنان رویارو: رقت انگیز بی راه پیش وپس بی گزیر و گزینه و گذر و گذرگاه!
هم میهن آیا نه چنین است ؟آیا میتواند بجز این باشد؟
و تو خامنه ای ! سرکفتار خرد ومچاله و مغلوب
پشمک و پیله ناچیز و زبون که سالها حتی یارای زدودن مدفوعت نیست، گرچه ترا و مدفوعت را با هم تفاوتی نیست . « گاو گند چاله دهان» چه کنی جز انکه کابوسی چنین را بخود و هشت و نه کرکس پشم و پشمینه سوخته ناچیز هنوزباقیمانده پیرامونت فکاهه و شوخی بدانی و بخوانی! به این « غول - آبی – زیبا » که اکنون حتی سنگینی سایه وگرمای دم اتشینش بر آستانه مغاکت فراز آمده ؛ بر در عرش اعلی جنایت تا غیرممکن بی نهایت خمینی و تو و دودمان اخوندی و اسلامی
سه انقلاب همزمان بر در میکوبد.
تو یکی اکنون هیچ کسی ، دیگر نیستی . غباری . پودی. تا نوبت دودمان همگنانت برسد نخست تو. سپس ..خواهد امد یکان یکان گله به گله
هم میهن آیا چنین نیست ؟آیا ما خواهیم گذاشت که بجز این باشد؟
فریدون فروردین---2009
mardi 25 octobre 2011
dimanche 23 octobre 2011
می میرم و نیستی که بدونی میمیرم و نیستی که ببینی میمیرم و نیستی که بدونی.»
از عطایی و ابی
و من زیر بار این،توی این دهلیز، نمیخواستم و نمیخوام برم . شما چی
....
مقصود از این بالا ها این پایین بود که امروز پیدا کردم
http://www.youtube.com/watch?v=Wg6XlEeUYuY
راستی یه با وفا یی روشنم کرد با ابی و قومیشی
بعدش اینو رو هم حال کنیید
دبش دبش
http://www.youtube.com/watch?v=5HG5CYtyDuQ&feature=player_embedded
و من زیر بار این،توی این دهلیز، نمیخواستم و نمیخوام برم . شما چی
....
مقصود از این بالا ها این پایین بود که امروز پیدا کردم
http://www.youtube.com/watch?v=Wg6XlEeUYuY
راستی یه با وفا یی روشنم کرد با ابی و قومیشی
بعدش اینو رو هم حال کنیید
دبش دبش
http://www.youtube.com/watch?v=5HG5CYtyDuQ&feature=player_embedded
jeudi 13 octobre 2011
وو زیسی؟! ایسی..زوو!
شما کجا! اینجا کجا؟!
به یک زبان فرنگی
vous-ici.! ici-ou!
برگردان آوایی
ووز ایسی. ایسی زو
voila!
به ناز نازنینم
به یک زبان فرنگی
vous-ici.! ici-ou!
برگردان آوایی
ووز ایسی. ایسی زو
voila!
به ناز نازنینم
vendredi 7 octobre 2011
jeudi 6 octobre 2011
lundi 3 octobre 2011
چیزی یا کسی ،بیش و پیش ازاین، نیستیم؟!
بمیر و یا بمیران!
که ما زنده بمانیم
تو تو چرا گورت را گم نمیکنی
کی من؟
کی اون؟
آبروی ما را می برند این کودکان
که ما زنده بمانیم
تو تو چرا گورت را گم نمیکنی
کی من؟
کی اون؟
آبروی ما را می برند این کودکان
دوقلو ها در گفتگو
http://www.youtube.com/watch?v=_JmA2ClUvUY&feature=player_embedded
http://www.youtube.com/watch?v=_JmA2ClUvUY&feature=player_embedded
mardi 27 septembre 2011
آن گاه زمین خشکید و سرور از زمین ها رفت
کسی و جهانی
این ندای
بشر را
بچشم برساند
http://www.facebook.com/photo.php?fbid=125642327449482&set=a.157057070974674.32954.100000111452961&type=1&theater
این ندای
بشر را
بچشم برساند
http://www.facebook.com/photo.php?fbid=125642327449482&set=a.157057070974674.32954.100000111452961&type=1&theater
lundi 26 septembre 2011
dimanche 25 septembre 2011
تا دلت میخواد بگو اما اگه مردی یا زنی ، بیا جلو!
اینا این اجنبی های همه دنیا
از همون اول حتی پیش از آمدنشان بر سرما همین را علنا میگفتند
چیه اگه مردید بیا یید جلو
اگه یک لقمه چپم نکردمت
ولی حالا خودشون موندن و حوض و فواره خون ایرانی
آنها دیگر بمب ترکان و باج ببر و پیدا نمیکنند و دیگر استخدام نمیتوانند بکنند
اینست که پیش یا پس از بشار داره اما سوخت و سوز نداره
با سقوط اینا
ٍثانیه جهان
مکث میکنه
ٍثانیه جهان
مکث میکنه
بی ویرایش
samedi 24 septembre 2011
jeudi 22 septembre 2011
dimanche 18 septembre 2011
samedi 17 septembre 2011
samedi 10 septembre 2011
تا تاشی توشه
قزوین و اصفهان رو میگم
که دو شیوه متفاوت دارند
اما از زن - جان / زنجان شهر/ چه دانایی و دانستنی؟
تنها شهری در ایران که اسم زن رو داره
کفرتر از زن آزادیه
آزاد شهر
vendredi 9 septembre 2011
به حق چیزای ندیده و نشنیده و نوشته!؟
http://www.lenziran.com/2011/09/08/brilliant-skill-of-little-iranian-girl-of-memorizing-and-reading-persin-poesy/
من آب شدم آب رفتم بزرگترین شیرینی دنیا را چشیدم با این دختر تک و پودر کننده ما آدم بزرگها...زنده شدم زنده شدم....وای چه هدیه ای
آمد شبی برهنه ام از در
چو جان
آب
گیسوی خیس من چون خزه بود و
چون خزه بهم
در سینه ام
دو ماه و
دو آیینه
من بانگ بر کشیدم از آستان یاس
آه ای یقین یافته
با زت نمی نهم
شاملو
آنچه در سوریه و ایران میگذرد تاکنون
وجود نداشته است/ همه کار کنیم فوری که این به گذشته بپیوندد /تمام ذخیره بین الملل به امداد این دو مردم کلیدی امروز تاریخ
mercredi 7 septembre 2011
mardi 6 septembre 2011
همدان اکباتان بوده است یا ن ه
بر همدان این همه سال چه رفته ست
که یک ذره خبر نیست
همدان و همدانی پاک شد از جغرافیا و تاریخ
lundi 5 septembre 2011
dimanche 4 septembre 2011
این سند -کتاب هولناک را همه باید بخوانند
این سند -کتاب هولناک را همه باید بخوانند حتی کسانی که هرگز کتاب نمیخوانند
همانطور که استاد مانی سفارش میکند
http://www.youtube.com/user/ManiAsgari?feature=mhw4#p/a/u/2/BTvz_vNiY1Msamedi 3 septembre 2011
من اینجا ایستاده ام این را بگویم
ایران تنها گزینه تمدن نوین جهانی ست
اوست که از گنداب و گرداب
آرامش را به جهان میتواند بر گرداند
آری پس از سی و سه سال
کامبوجیه ایرانی!
jeudi 1 septembre 2011
lundi 29 août 2011
dimanche 28 août 2011
samedi 27 août 2011
با باقی ماندگان چه میکنید
این همه ، نابود کردنه همه ی آخرین شوریدگان نیست؟
مهار کردنی نیست دیگر
یک هفته پیش شدیم هفت میلیارد
هفت میلیارد تنها اما
درب داغون از بالا تا پایین از ریز و درشت
اما بساط جمعی همچنان بزور به زور میگذرد
امروز به فردا راهکار نیست
یعنی چه آفریقا میگوید قذافی بماند
باز هم دنیا را سر کار گذاشید
پفیوزها
vendredi 26 août 2011
آذر آبادگان
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-69632
اورمو گولو جان وریر----- مجلیس اونون قتلینه فرمان وریر
(دریاچه اورمیه جان می دهد------مجلس به قتل آن فرمان می دهد)این مقدمه ایست برای قیام شنبه 5 شهریور در شهرهای آزربایجان
(دریاچه اورمیه جان می دهد------مجلس به قتل آن فرمان می دهد)این مقدمه ایست برای قیام شنبه 5 شهریور در شهرهای آزربایجان
lundi 22 août 2011
من دیگر لال میشوم
من بسم است
آنچه کردم نیک یا بد
دیگر بقیه اش با شما
با آرزوی جاندارتربودنمان
چه زیباست انزجارسقوط پلشت
من دیگر ناپدید
بقیه اش با شما
شاداب باشید...
چاه و چاله و گور و سنگر
من با آنانم، چون آنان، از بی سلاح و دفاع مردمان خاکم
باید در آویخت و درآمیخت تا نگذاری چنین و چنان بگذرد
نبرد آزادی ،بهروزی و دادگری را شمادر سینی وبر میز و بر پرده تناول میکنید
درود بر تمام مردمانی که ماههاست در خیابانهای جهان از بشر به دفاع برخاستند کاش مفلوج نبودم و با آنان بودم
گندابین مردمان بی مقدار و بس بی جسارت
مفت و مجانی زندگان تنه لش
که مرکب وتوان و مایه قلم و قدم وابزارتان را حتی اکنون و در این دوران و چنین میعادی
از سکوت ، هیاهو و هیاهای یاوه پر می کنید
از ترس و تردید و توهم و تخیل پشمکین
از پروا ودروغ و کژی ، کنج وکج راه عافیت و عاقبت
بوزینگی و دلقکی و دست بوسی و چکمه لیسی
آیا چنین نیستید؟
نگاهی به کارنامه یکساله تان کنید
من نه به کینم و انتقام و قصاص
من به مهر و نفرتم و تحقیر و مجازات
شما مویه کنان گورستان شکست
جسد کشان ، جنازه ومرده خواران اکنون بتمامی رسوا
آنان
حاکمان به قصابی مشترک و پردامنه مردمند و
شما
همچنان در توضیح و تشریح کشک
در تبانی با تباهی و نابودی
در غمز و غمزه و قر و قمیش عشوه و طفره؟
در قرقره کردن و نشخواریدن همیشگی
بی بو و خاصیت ها
آخر بسیاریتان روزی کمی آدم بودید
بویزه که ما اندک کسانیم و می باید هریک ده تنه باشیم تا اثر کنیم
آیا میدانید یا اکنون یا هرگز؟
از هیچ کوچک، و درآن هیچ کوچکی که هستید بیآغازید و بی مهابا
نوبه واپسین بهبودی
ما با شکست سهمگین آنان و سرانجام یک پیروزی یک گام فاصله داریم
باک اشتباه درهنگامه عمل خود آیا اشتباه نیست؟
آنان همه باهم دارند در خاورمبانه همه کار میکنند که ضد نظم باقی بماند
و ما بیرون از مهلکه حتی به درک و ایجاد استمداد حقیقی آن مردمان نیستیم
در پهنه زار مردمان کردستان
dimanche 21 août 2011
jeudi 18 août 2011
lundi 15 août 2011
او؛ سهراب شهید ثالث
تصویر آخر او
از سایت مربوط پاک شد
معمار« پنجره ای» در فضاهای تنگ وبی انتها
05-53&catid=38:artetculture
طبیعت بی جان
1-9 »
dimanche 14 août 2011
samedi 13 août 2011
گفتی اسرار در میان آور
وه چه بی رنگ و بی نشان که منم
کی ببینی مرا چنانکه منم
کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن و روان که منم
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منمفارغ از سودم و زیان چو عدم
کیمیای بی سود وبی زیان که منم
گفتی ای جان توعین مایی
عین چبود در این عیان که منم
گفتی آنی ..های خموش
در زبان نآمده ست آنکه منم
این جهان وان جهان مرا مطلب
کایندوگم شد در آن جهان که منم
من زهستی فرو گشادم راز
تا معنی وزه ها بیاموزم
بحر من غرقه گشت اندر خویش
بول -عجب
بحر بیکران
که
منم
...
vendredi 12 août 2011
jeudi 11 août 2011
در صفر تفته و تافته نیمروزتابستان
یه توپ دارم خال خالی و
قل قلیه
سرخ و سفید و آبی یه
میزنم زمین هوا میره
چون که میونش خالیه
توپک عزیز کجا میری
هر جا میری منم ببر
" من داغم ست و دیگر هرگز سرد نخواهم شد
* دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم
اما این همه آدم و تارنما و سازمان وگروه و حزب وکمیته و دسته و دکان و نئون و ووو را که داریم
یک اندیشمند " بورژوا" میگوید
موتور محرک آدمها حماقت است و هم او باز جای دیگر از مهندسان و خالقان و مکتشفین توده ها ،با صفت " میگساران دکه میکده تاریخ" یاد میکند
افزوده دو سه روز بعد
نمونه خاکی سند رسید
برای یک صخره جزیرههک کوچک کوچک
میان اینهمه اوضاع
بین کی ها؟
خب ابله ها ! این یک مشت جا رو تخلیه کنین .شما ! همه آشغال ها ،برای پرنده ها
تف
mardi 9 août 2011
هفت دریای انترناسیونال دموکراسی
را کدام هیولا زنجیر ومهار میکند این نوبه؟ توپ و تانک و پول و کارشناس وپلیس و تحریف ورسانه ها تان؟ نگفتیمتان که این تو بمیری دیگر از آن تو بمیری های پیشین نیست؟ نگفتیمتان این سونامی پنجاه ساله دوران ساز ، شما سرپلشتان قاهر و حاکم بر جهان را اینبارهمگی خواهد کوبید؟ آیا میتوان آب و آتش و هوا و خاک را همه ، دارایی بانکی مالی کرد ؟ جان وتن وروان ، آزادی و نان و سرپناه و هویت تمامی آدمیان -حتی آن بخش بزرگ همراه و همکار مسخ و خدمتکارتان را - وهمچنان به بند زر و زوروتباهی، فساد وجنایت و جهالت وبربریت و تکنولوژی ویرانگر کشاند؟
همچون گذشته ها ، همچنان به دور باطل فرصت و زمان و گریز و گزیربرای دوام و ادامه و بقا سروری پایان یافته تان میگردید ؟
اکنون این نه تنها آدمی ، این نه دوره و دوران و زمان که سیاره و زیست بوم حتی بر شما شوریده است و انسان را دیگر یارخود و یاوریکدیگرمیخواهد
شاهین زمین اکنون داور آلوده گان و آلوده گران
این تارنماها امروز چهار راه های ممتاز من هستند
بنا به حال و احوال ، بی تردید در آنها
جان مایه و فرامایگان بسیار می یابید .خوب زیر و رو و جست و جوی شان کنید
dimanche 7 août 2011
samedi 23 juillet 2011
خب چشم مان روشن
سالهای آزگار بود میگفتیم چرا فاشیستها هنوز ضد یهودند
در حالیکه با خرمگسهای اسلامی -معمولا و شاید پیش از این ک - باب میل میفرمودند
خب چشممان کور ترروشن
اما داستان اصلی اینست گویا که پس از آگاهی از موفقیت رمبوی نروژ است که المقعده عر بستانی، یهودی ایی، اتریشی ایی
کلید ترکش دولت نروژ را میزند
راستی بگویم القاعده مثل سپاه پای داران بیش از نفرات امیر داره
پس داستان گنده تر است
انهم نروژ که خود چاله سیاه قمارخانه نفتی ست..یک چیزاهایی در این مایه
اما به این آدرسهای الکی نپردازیم به خو د و سوریه بپردازیم
میدونی چی گفتن این دو دختر
گواهان چشمی صحنه به رگبار بستن اردوی شنا گران سوسیالیست نروژ؟
میدانید که آنها از قلسطین حمایت میکردند
تا اینجایش را دارید
این دو گواه میگویند - وقتی یارو رگبار رو کشیده بود رو هم شهرونداش و موطلایی و بلوند وپلیس
ما خیال میکردیم شوخیه "
بی خیال راسته مسگران پر قال و قول
در پویش رهایی بخش
گرفتی یا چی؟
ادبیات تنها سرزمین بی مالیات
قلیل وغلیظ
پر رو و بی درآمد و پر مدعا
نابود وکله شق
حیف » کلمه انسانی ایه
سر- مایه
ایرانی نبود که بشه
سرمایه؟
این که ته مایگی ست
بیچاره سرمایه داری یک آبرویی داشت
یک نوبلسی سر هم کرده بود مثلا تاچر و ریگان
و بقیه القضایا
آن سوی این مرز
کارت بانکی تون الاسقاط میشه
با چشمک ودرودی به" بدرود گاری کوپر
حالا خر بیار و باقلی بارکن
یارو
باز آمپرش پرید"
تدارک چی و کشتارچی
رجایی هم که آبدار چی
رسما جانی آفتابه چی
اون چند تا ته و سرخیار لاری
زیر و روی همه اینابا این اعظم النجاست
از خم- ان مرض المراض همان برون تریند که در اوست
راستی دو کلمه هم راجع به پدر عروس
این آقای سعودی و کشورش را دیدید که چه گفت و کرد؟
آتش به عبا عمامه چفیه لباده افتاده است
نروژ اثرانگشت و امضای فاشیست های غربی ست
جوخه های مرگ فاشیستها از سوراخ بیرون خزیده اند؟
این برای غرب نشانه خوبی نیست
بویزه وقتی بین المل آدمکشان اسلامی اگر اینبار این جنازه های موطلایی را سر کار میگذارن
نه چون سابق که دمکراسی ها وقتی کفگیرشان با مردمشان به بیچاره گی میرسید
فاشست ها را تیر میکردند
از حریه سوریه و آزاد ایران
چشم بر نگیریم این دود این دوجغرافیاست
vendredi 22 juillet 2011
چگونه دیگر در چشمهای کودکان نازنینمان
با اعتماد و نگاه به نگاه
بنگریم؟
آنها، چند شماره اند که گویی حتی کودکان خانواده های ایران هم گروگان آنهاست
آنها مردان و زنان ایرانی را در منگنه هراس سرنوشت دلبند های خود زمین گیر کرده اند
آخر مگر اینان چند نفرند و دسته؟
فریدون گیلانی من در کار خواندن غولکار تو ام
درست انجا در اوج کابوس پلشت تاتاریسم
که نفسم از این همه بی خبری بالا نمی آید
و قادر به خواندن بیشتر نیستم
بخود میپیچم
چرا نه کمی زودتر این را به هستی مان نکوبیدی ؟
اکنون برای من و بسیاری چنین بی نوش دارو
مهم من نیستم
مهم اینست که تو با وپژه ترین شکل
پتک و سندان
را ختم و قطع میکنی
و تمام
درود بر تو
jeudi 21 juillet 2011
و من چه ع لاقه وافری به خواهر طفلک
فرمانده کل قوای خلیفه گری دارم
)رژيم ما را به يک جنگ داخلی سوق ميدهد!
رژيم ما رابه يک برادرکشی سوق ميدهد
بابام اینا سی ساله دارند
این کار رو میکنند
دیگه اینه بسه نه
دو نفر پیدا نشد با سعید و مهری- حسین
مصاحبه کنند
این ایرانی رکورد زن گفتگوی تلفنی میلیونی حتی جهانی با هم میهنان در ایران
اس او اس میان مرکز جهانی با اسرای اس اسین حاکم بر ایران
یک امداد گر کلان
آنچه که او سعید قایم مقامی برای ما کرد
و ما از او ساختیم
طبعا از او و او برای ما
یگانه مردی میسازد
اووف
آخه ظرفیت
«هم حدی داره اینکه دیگه سوختن و نباخنن و آهسته و پیوسته رفتنه
بی گی منو !داری منو؟
یه خرده هم - خون خون خود- خوردن و با تخت گازرو جاده خاکی اتوبان زاینده رود زدن رفتن دریاچه برف نمک رضاییه
آب نیز از آنان میگریزد
یک چند تا عکس از « یکی از محبوب ترین دوران آوازه خوان سوسن » مردم ایران
یک کارد سلاخ به دلم آی به دلم وای به دلم
این میان یک زن دیگه
یک تنه یه حزب کوچول و موچولو ی ما
مرا ببوس برای آخرین بار ...
خون وشرنگ وشهد
شیری که من نوشیده ام و می نوشم
بارانی که من خود را در آن می شویم
میان این همه دوران و امروز دوران- چند چکه خون و شرنگ و شهد است
اینست که نمی ترشم ،عفونت نمیگیرم و شکرک نمیزنم
این همه بلع و بلع و بلع/ این همه دفع و دفع و دفع آه کافیست
مانند روشنی و آوا باشیم»
«کوتاه و گذرا ،سودمند و پرتوین
mercredi 20 juillet 2011
کردستان آزاد و آرام وشریف
خاری در پای گنداب سازان محلی و جهانی سی ساله خاور میانه
آنها نه تنهاچشم دیدن این مردم خود گردان و دموکرات زاده و دلیررا ندارند
شخم خون در خاور میانه نه تنهاکفایتشان نمی کندکه اکنون میخواهند تنها تنگه و بندر مردم آزاد منطقه را به توپ ببندند
مگر به جز اینست
. ما دیگر از پای نخواهیم افتاد
شلیک کنید.. شلیک کنید..
مزه واقعی دهان این خون کاسبان
حالا به راستی و روشنی آفتاب می بینید که چرا به باورنکردنی ترین شکل حاکمان دنیا شش ماه است به توافق برخرد وقتل عام کردن مردم دنیا گرفته اند
از بخار گندیده معده وزیر سابق فرانسه
بشار اسد ضامن ثبات منطقه است
بقولی یا حضرت شلغم
Bachar el-Assad, garant de la stabilité régionale
Comme l'a fait remarquer l'ancien ministre des Affaires étrangères Hubert Védrine, lundi, au micro d'Arlette Chabot sur Europe 1, il n'y a pas à propos de la Syrie de réponse de type libyen. D'abord, parce que personne ne s'engagerait dans une nouvelle aventure militaire, dont on mesure aujourd'hui encore, du côté de Tripoli, qu'elle est toujours plus facile à engager qu'à conclure. Ensuite, parce qu'il n'existe pas de moyen simple de "remplacer un régime devenu cruellement répressif par une démocratie aimable".
Enfin, parce que l'énorme différence avec l'affaire libyenne qui a miraculeusement permis à l'Occident de neutraliser les veto russe et chinois et d'imposer la zone d'exclusion aérienne permettant de protéger les populations civiles, c'est l'attitude de la Ligue arabe. Elle a fait facilement son deuil de Kadhafi.
Bachar el-Assad, parce qu'il est le garant d'un équilibre compliqué et fragile à l'intérieur de son pays entre sunnites et chiites, et encore plus à ses frontières, entre Iran, Égypte, monarchies du Golfe et même paradoxalement Israël, détient là une assurance-vie auprès de ses voisins arabes, qu'ils ne sont pas décidés - pour le moment - à résilier.
دارزنان شکنجه گران راهزنان تباه کاران
جاسوس خبرچین امنیتی حراستی حفاظتی پاسداربسیجی انتظامی زندان دار، گرازها
نوبت کوفتن تان دارد میرسد
mardi 19 juillet 2011
نظامی های ایران ایرانیان آموزش نظامی دیده
هنگام هنگامه نهایی، روز شکستن توپ وتانک و تفنگ جنایتکاران پاسدار فرامیرسد
ملخک ها و آخوندکها
حشراتی که از جنایت به جنایت سه دهه پریده اید
و جسته اید
دیگر سناریوهای ضد بشری شما یخش نمی گیرد
http://dw.rr.nu/dw/article/0,,15252418,00.html
و جسته اید
دیگر سناریوهای ضد بشری شما یخش نمی گیرد
http://dw.rr.nu/dw/article/0,,15252418,00.html
در کردستان چه میگذرد
آیا اینها ضعیف تر از کردها کسی پیدا نکرده اند؟ کردها که مبارز ترین مردمند چون همبسته ترین، چه ایرانی و چه غیر ایرانی شان
آدمکشان پاسدارکه فیل به اقیانوس هند هوا کرده بودند و کشتی به اقیانوس اطلس فرستاده بودند
کشتی شان خود را رساند و سوخت برگشت نداشت میخ در دهانه مدیترانه و اقیانوس ماند و دارند شناگران را دید میزنند
چی عرض و طول میکنیم هنوز
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-68801
دیگر از این پس
بر مبلغ افزای
وگرنه هفت سد هزار فقره جنایت
پرونده اش واز و باز
دیگر از این پس
بر مبلغ افزای
وگرنه هفت سد هزار فقره جنایت
پرونده اش واز و باز
این متفاوتهای ویژه ، زحمتکشان کم نام
نمونه آقای مجید دلخوش.. ببخشید ..خوش دل
یک نفره و محتملا بی پشتیبان
http://www.goftogoo.net/index.php?submenu=page1&id=174
یک نفره و محتملا بی پشتیبان
http://www.goftogoo.net/index.php?submenu=page1&id=174
lundi 18 juillet 2011
dimanche 17 juillet 2011
چگونه؟ چگونه!چگونه!؟
چگونه در نیست؟
چگونه راه نیست؟
چگونه شب نیست ، ماه نیست؟
نه روز و
نه آفتاب؟
چرا بیرون زمان ایستاده ایم؟
چرا در مردگانمان نظر میکنیم با طرح خنده ای و نوبت خود انتظار میکشیم با طرح خنده ای؟
samedi 16 juillet 2011
از سلطنت بین الملل رسانه سالاری زالو
تا یکسال پیش نگفته ام تازه
مدیا کراسی
واماندگان آویزان به این صنعت برتر و حاکم جهان
که حالا باید یواش یواش ریاضت اقتصادی بکشند
فرانسوی ها به چنگیز میگویند جن جیز
جانم شما را گفتن کرداهی
این چینی های دسته خر امروز
برای عشق شلوار و کت و کراوات بعد از مائو مائوشان
آبونه دایمی قتل عام گاه ها بیرون از دیوار چین بوده اند
از کامبوج بگیرید تا
الخ و ملخ
چه رقت آورند گردانندگان یک و نیم میلیارد انسان چینی
آنها جلوتر از نوک دماغشان نمی بینند ؟ این قرار دادها برای ما مردم ایران کاغذ پاره ای بیش نخواهد بود انها را به صورتتان پرتاب خواهیم کرد
vendredi 15 juillet 2011
تیله انداختن وسط تخم مرغهای طلای یک سبد
چه شود
نگو و نپرس
با لهجه نازنین آذری بخوانید
تو که آن گوشه چپیدی
خفه شو
این تا بگویم
من هم بخودم فحش میدهم
با لهجه نازنین آذری بخوانید
تو که آن گوشه چپیدی
خفه شو
این تا بگویم
من هم بخودم فحش میدهم
هشدار گردانندگان چین
شما یکسوی وزن و وزنه پنج قاره
این بار
در بزرگترین آزمونی اید
وتو نکنیید
اقیانوس دموکراسی را
یک سیاره که بیشتر نداریم
خاک...
داریم؟
داریم چیز دیگه ؟
یک سیاره که بیشتر نداریم
خاک...
داریم؟
داریم چیز دیگه ؟
mardi 12 juillet 2011
" یا بیامیز یا بیاموزم
http://www.voinews.net/archive/program/921/
من تکرار و رونویسی دوس ندارم
مثل این دو دوست مجبور به بازخوانی و باز کاری شدم
او و دوست و یارانش مهم نیستند اینان کنشگران مهندس پل ساز
میان ایرانی -آدمی اند
با نخستین حرف آ
همچون آب
تشویق انان تشویق ایران آدمیست. نه تمجید این و آن
مهرآنان که به آزادی ایران میکوشند وتحقیر نا کسان
هفت پرونده آج وعاج و خاج وهاج و واج ، آز و باژ ،واز و باز
lundi 11 juillet 2011
راستی مردم زحمتکش و گمنام استان رزرو و ممنوعه هرمزگان «مثلا ن
مافیا در این استان متمرکزنند..نه؟
پس اشغالی ترین یتیم ترین
هرمزگان مردمند
بفرمایید چاله سیاه لاس وگاس زرو و زور و جنایت بین المل
بر سفره قیر نفت و خیال همه را راحت کنید
حمله به سوژه مرغ در استان هرمزگان
بفرمایید چاله سیاه لاس وگاس زرو و زور و جنایت بین المل
بر سفره قیر نفت و خیال همه را راحت کنید
حمله به سوژه مرغ در استان هرمزگان
dimanche 10 juillet 2011
!نفت بازان
نفت بازان جهان رو راس
ریست و روس ت
بی شرمی و بی حیایی شما
«مرز نداره
و این جناب پوتین
تزار نفتی پوتین
تزار نفتی پوتین
مردم روسیه که هچ
دمغ و سر ومخ خورده ترین جنازه های سر پا شدند. وا داده ترین مردم روزگار
دمغ و سر ومخ خورده ترین جنازه های سر پا شدند. وا داده ترین مردم روزگار
و شرمگاه بویژه اروپا
کلی از دوقوز آباداها سالهاست دموکراتیک زندگی و سامان دارند
روسیه؟ وای
یخ ها اب شد و بزرگترین ملت مایوس جهان زد بیرون
کلی از دوقوز آباداها سالهاست دموکراتیک زندگی و سامان دارند
روسیه؟ وای
یخ ها اب شد و بزرگترین ملت مایوس جهان زد بیرون
رفتی رفته باش
به یاد آر
دوسال پیش برای قتل عام خیابانی ایرانیان
فتوا را پوتین داد
میگویید نه بروید آرشیوها را ببینید
...
مردم سوری تا کنون مستقیم، یارانه خون ما ایرانی ها را میگرفتند ومیگذشت
سپس ...و اکنون زرافه-اسد ،همه چیز دراز، رکورد زمانی سفله وزن ترین آدمکش تاریخ را در خیابان شکسته است
از همه بیشتر پوتین اینجاست
فتوای خونش اینجاست
بماند که
خمینی همچنان سفلا رکورد دارباقیست
از این تیره دفتر وقلم و اندیشه
کنار غرب اش، شرقی و جهانی را بگذارییم و به الله و اکبر- کارگر رهبرش، چندان اهمیت ندهیم
نیک و نیکوگفتاری ایرانی -بشری میشود
jeudi 7 juillet 2011
پرسشی از فرهنگستان گریخته و گریزان ایران در تبعید
یک تنبل ایرانی ام و می پرسم
فضل وفضیلت و فاضل و
فضله وفاضلاب و فضولات ووو
فضله وفاضلاب و فضولات ووو
چه جوریه که این جوریه؟
اسلامیه -عربیه
شیعی آخوندیه
مافیا بعثی نظامی قاچاقجی حاکم بر ایرانه
مثلا ابل الفضل
ابول فضله است یا چی؟
20 000 000
بیست میلیون نفر شماره گردن کلفت و نازک هایی است که در جهان برای شرکتهای خصوصی امنیتی حفاظتی کار میکنند
http://www.liberation.fr/monde/01012347577-chiffre
mercredi 6 juillet 2011
یکی پیدا نشد از استفن هاپکینز
بپرسد
جانم تو چرا زنده ای
با آب دهن روان
تماشا بهتر از نبودن؟
حتی تو؟!
وسپس آنکه
تنها هنگامی هم که - به پس از مرگت - اندیشیدی
تنها هنگامی هم که - به پس از مرگت - اندیشیدی
آنجا هم خواسته ای گویا که تابوتت را به فضا پرتاب کنند
بعد میگویند تو انیشتین زمانی
اگر زنده مانده ای که جوک های کهکشانی بگویی
بگو همه جوک است
پس از آن هم که گفته ای آن جهان افسانه بیش نیست
توهم در دامچاله - گنداب چاله دین وکیش و قدرت و آل و آشغال و آل -جهانی- آشغال افتاده ای
تو رو سنه نه به انیشتن پس دیگه؟
امیدوارم پیامم به تو هرگز نرسد
پس از آن هم که گفته ای آن جهان افسانه بیش نیست
توهم در دامچاله - گنداب چاله دین وکیش و قدرت و آل و آشغال و آل -جهانی- آشغال افتاده ای
تو رو سنه نه به انیشتن پس دیگه؟
امیدوارم پیامم به تو هرگز نرسد
lundi 4 juillet 2011
ذغن عمر- خوار، جانورست طفلک اما چه صدای نکبت وزغنبودینی دارد
به فرخندگی سرانجام آزاد کردن قلم کانون نویسندگان ایران... که هنوز سایتشان در تحریم بیین الدول ست
خطا های املاییم با کانون
http://www.roshangari.net/as/sitedata/20110704085619/20110704085619.htmlخطا های املاییم با کانون
بدانیم بخوانیم وبپیوندیم
گزارش تصويرى از جنگ و گريز مردم معترض با پليس يونان
http://rowzane.com/fa/annonce-archiev/82-reports/7282-1390-04-11-14-01-19.html
http://rowzane.com/fa/annonce-archiev/82-reports/7282-1390-04-11-14-01-19.html
قایق توطئه و شارلاتانیسم ضد دمکراسی برای غزه « ناوگان آزادی
گانگستریسم سیاسی جنایی نظامی نیم قرنی فلسطینی ها و حاکمان بویناک جهان عرب
قوتاردی بابام جان
خاخام کمونیست ها و اسلامی های منحط ببندند پوزه شان را
http://rahekargar.wordpress.com/2011/07/04/nawi-5103/
http://rahekargar.wordpress.com/2011/07/04/nawi-5103/
به برپایی مردم بلا روس و اوکراین
رویاروی ، تزارهای روس، خوش آمد و شاد باش بگوییم
مردم و حکومت رشک انگیزفنلاند را به تعاون انان بخواهیم
http://english.aljazeera.net/news/europe/2011/07/201173184516320207.htmlhttp://english.aljazeera.net/news/europe/2011/07/20117411025439251.html
Inscription à :
Articles (Atom)