jeudi 30 juin 2011
mercredi 29 juin 2011
بی بزم، رزم ممکن نمیشود ونیز برعکس
فکر نمیکنم مردم هیچ جای دنیا معجون و وصف و کلمه و اصطلاحی چون
ریش خند داشته باشند
یک رندانه ریشخند را نگفته، به دنیا رخت وانگذاریم
یکی هس یکی نیس
یه آش فروشی در ایران حالا به چه دلیل بماند
آگهی داد که یه کاسه آش بخورید خوشتان نیآمد پولش را ندهید
خوب زرنگ بی پول و مول ما پرید رو آش
هر روز میامد گویا آش را سرمیکشید با مخلفات و میرفت می گفت خوشم نیامد و فردا دوباره میآمد آش بخورد که خوشش نمی آمد
کار گردان آش فروشی مسهل بکار زد
و آنهم چه مسهلی
جناب مفت خور ما از همان آش فروشی پا بیرون نگذاشته وضعش چنان خراب که نگو
درچیز پیچ و به دو به رفیقش
بر میخورد که کجاست این آش فروشی که میگفتی دنبالش میگردم
ذبل ما می گوید این خط زرد پشت پایم را بگیر برو میرسی
داستان چراغ زرد و سبز و سرخ
زیبا و آموزگار تمدن ، داورهند و رهبرانشان را
به همبستگی و داوری و امداد دموکراتیک بشری با ما مردم جهان در جنگ بخواهیم
mardi 28 juin 2011
lundi 27 juin 2011
تابستان آرام آرام زبانه میکشد
دستگيري وحشيانه يك دختر در همدان _ iran police
http://www.youtube.com/watch?v=yHYbDF4ia38&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=tXDlwOLjR2w&feature=player_embedded
نجات يک دختر از دست اوباشان جمهوری اسلامی Tehran
http://www.youtube.com/embed/VRURO7MJfHo
http://www.youtube.com/watch?v=yHYbDF4ia38&feature=related
دستگيري يك دختر در تبريز به جرم بد حجابي و هو كردن و گفتن بي شرف بي شرف به نيروي انتظامي توسط مردم حاضر در صحنه
نجات يک دختر از دست اوباشان جمهوری اسلامی Tehran
http://www.youtube.com/embed/VRURO7MJfHo
dimanche 26 juin 2011
vendredi 24 juin 2011
ننگ جهان اروپا روسیه
مردم دلیر سوریه از ما ایرانی ها هوشیارترند
چرا که سی و دوسال قتل عام و نابودی روزمره نداشتند
ننگ بر روسها
mercredi 22 juin 2011
نقطه پرگار وجودند
این یک چکه نوشته حافظ ایران ست
و ما امروز ایرانی ها نقطه پرگار جهانیم
درچرخشگاه فرو ریزی سرگندابگاه
آدمی بار امانت نتوانست گرفت قرعه فال به نام آسمان
ما ایرانی ها که خود آنرا تاسیس کردیم!
نامی و ننگین ترین تاریخ و آدمها ها
خورده
هزارسال پوسیدیم
گویی حتی کسی گفت پوست انداختیم
حالیته چی گفتم ؟ میگم؟
و ما امروز ایرانی ها نقطه پرگار جهانیم
درچرخشگاه فرو ریزی سرگندابگاه
آدمی بار امانت نتوانست گرفت قرعه فال به نام آسمان
ما ایرانی ها که خود آنرا تاسیس کردیم!
نامی و ننگین ترین تاریخ و آدمها ها
خورده
هزارسال پوسیدیم
گویی حتی کسی گفت پوست انداختیم
حالیته چی گفتم ؟ میگم؟
mardi 21 juin 2011
dimanche 19 juin 2011
پدر شاملو برادر احمد بزرگوار ، بزرگ شهر- یار شهروند
ستاره باران پاسخ کدام درودی
تو!
بامداد به آفتاب
تو!
بامداد به آفتاب
از دریچه تاریک؟
که به لبان یرآماسیده
همچنان
همچنان
آزادی را از پشت میله ها
گل سرخی چنین پرتاب میکنی؟
برای بسیار زندانیان و بویژه سیاسی دربند ایرانی
به پیمانم با دربندان رنج و غرور و شهامت زندانیان سیاسی ایران و برای فرداشان در همین بیستم ماه اینجا
samedi 18 juin 2011
یک قلپ آب میان گیر و دار رستم ایران سیستان- رستم، ملقب به یعقوب
گرامی پروانه میر افشاری و.. گرام انوشیروان روحانی شاید
پیام کثیف شما کفتارهارو گرفتیم مننظر دق و نفله و تکه تکه شدن م ما هستید
ما، باشه، تمام
با جوان ها چه میکنید؟
زود فوری خانه های شورای ملی -مردمی را خالی کنید
از فردا در پاریس باید این خواسته شود
خانه شورای ملی را تسخیر کنید همه جا
وگرنه سونامی جهانی شده
هنوز میشه یه کاری کرد
آن که دست در کمرگاه دریا توانست کرد> آنان که
زیباترین حرفت را بگو!
شکنجه پنهان سکوتت را آشکاره کن
هراس مدار از انکه بگویند ترانه ما بیهوده است چرا که ترانه ما بیهوده نیست
چرا که مهر بیهوده نیست
چرا که کار و پیشه و اندیشه بیهوده نیست
و ما از مهرونفرت رویینه ایم
شکنجه پنهان سکوتت را آشکاره کن
هراس مدار از انکه بگویند ترانه ما بیهوده است چرا که ترانه ما بیهوده نیست
چرا که مهر بیهوده نیست
چرا که کار و پیشه و اندیشه بیهوده نیست
و ما از مهرونفرت رویینه ایم
vendredi 17 juin 2011
Money & Body Genocide Disorder must be down Now! this time everywhere all over
حاکمیت ویرانگر زر و زور و مقام و شهرت
شهوت و امتیاز و دارایی
توپ و تانک و زندان و قانون ، فن آوران ورسانه پردازان بیشرم
این بار باید شکسته شود
قدرت ، جنایتکاران و تبهکاران راهزن جهان، تاکنون حتی شکستهاشان را به پیروزی کشانده اند
این نوبه
دیگر نباید
نمیتوان مجال بیشترشان داد
jeudi 16 juin 2011
mercredi 15 juin 2011
dimanche 12 juin 2011
درخلوت و سکوت گوش کنید..نگاه نکردید مهم نیست
پروانه امیرافشاری (که عموما با نام حمیرا شناخته میشود) (زاده ۲۶ اسفند ۱۳۲۳، تهران) خواننده ایرانی است. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری است . از همان کودکی خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با
حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری , روح انگیز , غلامحسین بنان , ملوک ضرابی و... بود
http://www.youtube.com/watch?v=2MKWvm-Qpuk&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=F4bWhCoS1Zc&feature=watch_response
حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری , روح انگیز , غلامحسین بنان , ملوک ضرابی و... بود
http://www.youtube.com/watch?v=2MKWvm-Qpuk&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=F4bWhCoS1Zc&feature=watch_response
samedi 11 juin 2011
mercredi 8 juin 2011
گرام ناصر انقطاع در گذرگاه تاریخ
بیزار
بیزار از این خانه و کاشانه شدم من
چون مرغ-گریزان-شده-از -خانه شدم من
از یار ندیدم بجز از دشمنی و زور
زین رو به در خانه بیگانه شدم من
چون عقل ندارد به جهان هیچ خریدار
از عقل بریدم و دیوانه شدم من
خون- جگر-دل-خویش خورند مردم هوشیار
تا مست شوم بر در میخانه شدم من
نه هوش مرا راهنما شد نه هنرها
بی هوش شدم بر سر پیمانه شدم من
در خاک وطن دشمن جانم شده ملا
بگریختم و دور ز کاشانه شدم من
ایرانی ام / این شمع فروزان و مقدس /
برگرد چنین شمع چو پروانه شدم من
بیزار از این خانه و کاشانه شدم من
چون مرغ-گریزان-شده-از -خانه شدم من
از یار ندیدم بجز از دشمنی و زور
زین رو به در خانه بیگانه شدم من
چون عقل ندارد به جهان هیچ خریدار
از عقل بریدم و دیوانه شدم من
خون- جگر-دل-خویش خورند مردم هوشیار
تا مست شوم بر در میخانه شدم من
نه هوش مرا راهنما شد نه هنرها
بی هوش شدم بر سر پیمانه شدم من
در خاک وطن دشمن جانم شده ملا
بگریختم و دور ز کاشانه شدم من
ایرانی ام / این شمع فروزان و مقدس /
برگرد چنین شمع چو پروانه شدم من
dimanche 5 juin 2011
samedi 4 juin 2011
هفتسد شرط
سازمان تجارت جهانی شرط ادامه مذاکره با ایران برای پیوستن به این سازمان را پاسخ به ۷۰۰ پرسش اعلام کرده است
.http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-67503
.http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-67503
دیگران نمیخواستند بزنند یا نمیتوانستند.
باید قبول کنید که ترجمهی نیچه برای جامعهی روشنفکری ایران هیچ اولویتی نداشته است.اگر اولویّت را به معنای فوریّتهای سیاسی بگیریم، حق با شماست. اما من به این رسیده بودم که جامعهی ما با خلاء فکری و فرهنگی و خاماندیشیِ جهانِ سومیِ هولناکی روبروست. پس میبایست به افق دورتر نگاه کنم و به کارهای بنیادیتر بپردازم. ترجمهی "چنین گفت زرتشت" با همه دشواریهایاش برای من کاری حیاتی بود. پروژهای بود ماجراجویانه که پرداختن به آن در فضای دههیِ چهل و پنجاه برای دوستان و آشنایانِ من هم شگفتانگیز و بیمعنا بود. حتا اسماعیل خویی که در اولین بخش کتاب در مقابلهی ترجمههای من با من همکاری میکرد، زیرِ نفوذِ فضای سیاسیِ زمانه و دوستانِ چریکاش، بارها به من میگفت که در شرایطی که چنین و چنان است آیا درست است که ما به ترجمهی نیچه بپردازیم؟ اما این کار برای من معنایی داشت که خودم حس میکردم و میفهمیدم و میبایست به انجام برسانم. و اما معنایِ این کار در ساحتِ اجتماعی و اهمیتِ آن پس از انقلاب پدیدار شد. سالها ست که این ترجمه الهامبخش بسیاری از جوانانِ اهل اندیشه و فرهنگ و یکی از کتابهای ماندگار در بازار نشر است. من نه تنها کارِ ترجمهو ویرایشِ چندبارهی آن را در طولِ سه دهه ادامه دادم، سه کتاب دیگر هم از نیچه ترجمه کردهام که ماندگار شدهاند. یکی از تجربههای بزرگ در این کار پرورشِ زبان بود برای آن که زبانِ فارسی بتواند از پسِ برگردان چنین متنهایی برآید.
در ادامهی همین تجربه بود که برای گسترشِ زبانِ علومِ انسانی در فارسی تلاش کردم. به این نتیجه رسیده بودم که زبانِ ما از نظرِ واژگان برای ترجمهیِ متنهایِ اساسیِ فلسفی کممایه و از نظرِ سَبکی، به دلیلِ بارهایی که تاریخِ نوشتاریِ دور و دراز بر دوشاش گذاشته، بیمار است. با آشکار شدنِ این نکتهها بر من، پاکسازیِ زبان و مایهور کردنِ آن، به صورتِ خویشکاریِ تاریخیام درآمد و تا امروز ادامه دارد. ترجمه هم برای من بخشی از همین پروژه است.
ثابتی گفت: «آقای گلستان، آیا میدانید که از وقتی ما به اسم شما برخورد کردهایم تا وقتی شما را گرفتیم، فقط ۱۱ دقیقه طول کشید؟» گفتم: «شما اسم این را چی میگذارید؟ از وقتی شما روی ماشهی هفتتیرتان فشار بیاورید و مغز من پر از خون، روی دیوار پشت سر شما بپرد، ۱۱ ثانیه هم طول نمیکشد. اما اصلاً چرا مرا گرفتید؟» گفت: «وقتی ساعدی را گرفتیم، در نامههایش به جملهای از شما برخوردیم که جملهی بسیار مرموزی است و فوری شما را گرفتیم.» البته من با ساعدی رابطه نداشتم، فقط دوبار او را دیده بودم.چه گفته بودید شما؟
آن جمله این است: «بگو رفتم تماشای آتشبازی؛ باران آمد، باروتها نم برداشت.» به ثابتی گفتم: آقای ثابتی، این جمله را من ۲۶ سال پیش نوشتهام.
Inscription à :
Articles (Atom)