شیری که من نوشیده ام و می نوشم
بارانی که من خود را در آن می شویم
میان این همه دوران و امروز دوران- چند چکه خون و شرنگ و شهد است
اینست که نمی ترشم ،عفونت نمیگیرم و شکرک نمیزنم
این همه بلع و بلع و بلع/ این همه دفع و دفع و دفع آه کافیست
مانند روشنی و آوا باشیم»
«کوتاه و گذرا ،سودمند و پرتوین