lundi 22 août 2011

چاه و چاله و گور و سنگر

من با آنانم، چون آنان، از بی سلاح و دفاع مردمان خاکم
باید در آویخت و درآمیخت تا نگذاری چنین و چنان بگذرد
نبرد آزادی ،بهروزی و دادگری را شمادر سینی وبر میز و بر پرده تناول میکنید
درود بر تمام مردمانی که ماههاست در خیابانهای  جهان از  بشر به دفاع برخاستند     کاش مفلوج نبودم و با آنان بودم

گندابین مردمان بی مقدار و بس بی جسارت
مفت و مجانی زندگان تنه لش
که  مرکب وتوان و مایه  قلم و قدم وابزارتان را حتی اکنون و در این دوران و چنین میعادی
  از سکوت  ، هیاهو و هیاهای  یاوه پر می کنید
از ترس و تردید و توهم و تخیل پشمکین 
 از پروا ودروغ و کژی ، کنج وکج راه عافیت و عاقبت
بوزینگی و دلقکی و دست بوسی و چکمه لیسی
آیا چنین نیستید؟
نگاهی به کارنامه یکساله تان کنید
من نه به کینم و انتقام و قصاص
من به مهر و نفرتم و تحقیر و مجازات
شما  مویه کنان گورستان شکست 
جسد کشان ، جنازه  ومرده خواران  اکنون بتمامی رسوا
 آنان 
حاکمان به قصابی مشترک و پردامنه  مردمند و
شما
همچنان در توضیح و تشریح کشک 
 در تبانی با تباهی و نابودی
در غمز و غمزه و قر و قمیش عشوه و طفره؟
در قرقره کردن و نشخواریدن  همیشگی
 بی  بو و خاصیت ها
 آخر بسیاریتان روزی کمی آدم بودید

بویزه که ما اندک کسانیم و می باید هریک ده تنه باشیم تا اثر کنیم
آیا میدانید یا اکنون یا هرگز؟
از هیچ کوچک، و درآن هیچ کوچکی که هستید بیآغازید و بی مهابا
نوبه واپسین بهبودی
ما با  شکست سهمگین آنان و سرانجام یک پیروزی یک گام فاصله داریم

باک اشتباه درهنگامه  عمل   خود آیا اشتباه نیست؟
 آنان همه باهم دارند در خاورمبانه همه کار میکنند که ضد نظم باقی بماند
و ما بیرون از مهلکه حتی به درک و ایجاد استمداد حقیقی آن مردمان نیستیم
  در پهنه زار مردمان کردستان