jeudi 3 mai 2012

حا فظ شیرازی!توسی پارسی ! زنده و قبراق کنار ما هستید

" گداخت جان که شود کار ما تمام و ، نشد
هزار سال بسوختیم در این آرزوی ناب و، نشد
فعان! که در کار و بار بنای وجود
شدیم خراب جهانی ز رنج راهکارزار تمام و ، نشد
دریغ و درد! که در جست و جوی گنج گندم موجود
بسی شدیم به کرامی به گدا وبه  شاه و، نشد.
بدان هوس که ببوسیم آن لب گلگون
چه خون ز جانمان افشاتد تاب و تب ،و نشد
رواست بر ما اگر هنوز می تپد شاهین در اوجا اوج
که دید بر برج فرودش پیچ و تاب دام و ،نشد!
به کوی عشق می نهی بی دلیل راه قدم؟
با هزار دلیل نمودم من اهتمام و نشد
به غمزه گفت:"شبی بنده مجلس تو شویم"
شدم به مجلس آنان شاه شهنشهان و نشد!
پیام داد کس که:" خواهیم نشست با رندان
بشد به رندی و دردی کشیم نام و، نشد
هزار رنگین کمان برآورد حافظ از سر تدبیر
بر افق آسمان که شود آن نگار رام و به کام
نشد.