دمکرات و جمهوری خواه به سبک ایرانی
مصیبتند مصیبتی ست این هزاران هزار تحصیل کرده و روشنفکر و خبرنگار و نویسنده- واساسا بسیاری از اتباع ایرانی گریخته و گریزان به چهارسوی دنیا که گویی حتی سه دهه زندگی و دید و شنید و خواند و نوشت زاد و رود دردریای دانش و اندیشه وآزادی و سامان و سازمان غرب ، در سواد و دانش،منطق وزبان و استدلال، مایه و مغزمایه ای سخت نازل و ذهنی کژ و مج، همچنان ملایی اکابری- باقی مانده اند؛اردکهایی که هرگز آب خیسشان نمیکند
نقل نمونه های این فضاحت هاو ادبار سیاسی تاریخی و فرهنگی، افشای مشتی نمونه خروار، در و از میان سلسله بی پایان هر دم مکررشونده مغلوطها ومخلوطها و مهملات و منجلاب ، چنان دشوارو بی اثر می نموده اند که من تاکنون، جز آنکه گهگاه به آنان اشاراتی گذارا کنم و بیش از آن با نوشته ها و گفته های دیگران اشاره و کنایه داشته باشم، راه کار دیگر نیافته ام.از کدامیک از کجا و در چه هنگام با کدام کمیت و کیفیت از این چرک گسترده در بافت تفکر وتعقل جامعه ایرانی میباید گفت وتدبیر و ساز و کار کرد؟ به کجا تمام کرد از کجا آغاز کرد.با چه و کدام کسان برآمد و برآورد؟....در این غلغله و آشفته بازار: با در این گوش وبا آن گوش دروازه های همگانی و..تازه دوباره و همچنان چرخه آسیاب آرواره ها و دندانها وحنجره ها،با همان قال و مقال و معقول و منقولات؟
سرنوشت ملی ایرانی در پرده های تاریخی دست کم سده امروزینش با پر شمارگان ترین شقی و شقه شدگانش، با پرعیار و عیارترین و سخت رندانش، پر کم و پر کیف قربانیانش، در گذره مخوف ترین دهه های تاریخی اش که او را درسراسر و همه یک قرن سرآمد تاریخ میکند حسرتا،همچنان و علیرغم تلاشها و کوشش های بخش کوچکی از آموزگاران پر شکیب وخستگی ناپذیرش، ناتوان در گفتگوی ملی و پیمان برآوری و همگرایی ملی، در یک ورطه گردابین دور خود میچرخد و میچرخدهمچون اسب عصاری در آسیابی متروک .
چرا چنین است وقتی این معرکه و مخمصه، نه به سرگرمی و به تفنن و تجمل،ورزش ملی یک ملت آسوده وخوب خورده و نوشیده و پوشیده نیست.ملتی تماما در نزع؛با ضرورت فرا عاجل هزارساله نجات و گریز مردم و سرزمینی اینبار و اکنون سه ده در نابودی و حریق دوزخین و جوینده تدبیر و خلاصی ؟بخشی ازپاسخ در تاخیردرک و تعلل و درفقدان واکنش جمعی و هرکسی بار خود کار خود آتش به انبار خود همیشگی مردمی ملی ما ست. و نیز خود همان دامنه نامحتمل هلاکت و فلاکتی چنان مهیب و نابودگر که ایرانی را ازتمام شرایط و تدابیرو ابزارش بیرون می رانده است . پا بر توده ذغال تفته داشتن، در جا و به تمامی و بی درنگ مغز و اندیشه و استدلال را میسوزاند.روی شیروانی بودن ،شیروانی داغ داغ داغ.
اما این همه نیست. ما هزار سال است به خرفتی گذرانده ایم.در چند سال گذشته که تازه ابعاد بی نمونه این فاجعه ایرانی انسانی را ملت سرانجام کمکمک دریافت و زورزورکی-وقتی دیگر زبانه های دوزخ تمامی مرزهای تخیل و تصور را هم لیسید به واکنشی برپاگر و برانداز برآمد - کار هنوز به تا گلو و خره خره سوختن میگذرد؟
به یک مورد در این روزها بسنده کنیم
شماری از"نخبه گان" ما،مضحک هم خود را جمهوری خواه میدانند و هم همزمان میگویند اگر سلطنتی شد هم اشکال ندارد! و در این شق القمر و در خود چنان استحکام و قوت منطقی ایی می بینند که انگار نه انگار به تمام تاریخ جمهوریت و جمهوری خواهان جهان دربست و یکضرب بیلاخ حواله کرده اند! قورباغه را رنگ میکنند بجای فولکس واگن بفروشند.سالهاست زور کلک مرغابی با کلمه سلطنت راه انداخته اصلا حاضر به اوردن نامش نیستند.اسمش روی خودش هست سلطه..سلطنت رادیگر حرفش را نمیزنند.هجی مجی لاترجی "پادشاهی". .پادشاهی که سلطنت نیست. پادشاه چه ربطی اصلا به شاه دارد!؟مشروطه پادشاهی ،پارلمانی کجایش شاهنشاهیست؟پادشاهی که سلطنتی و موروثی و امتیازی و نابرابری نیست. اصلن و ابدن."خرج هر چهار سال انتخابات جمهوری را هم نداریم!!"... کجای دنیا دیده اید که وکیل و وصی و کاسه داغتر ازآش ازخود سلطنت طلبانشان، جمهوری خواهانشان باشند!؟ مهم دموکراسی ست.بعله.سویدیش، انگلیسی اش.از آن خوب خوبهایش.نمیگویند سلطنت ماتحتی ایرانی و در ایران وآسیا، چه ربطی به شقیقه سویدی دارد.تمام ادله کمالات و جمالات رژیم گذشته محمد رضاپهلوی مقایسه اش با خلیفه گری گندابین و جهنمین است.آقا جان چنین کرد ، چنان کرد .اگر این منطق غلام زادگی و غلام پسندی نیست چیست؟ گویی ملک و ملت ارث بابایش بوده و آنهمه ثروت و نیروی انسانی ملی -درخشان حتی زیر استبداد- رشد و توسعه ای که هر کشور دنیا باید میگذراند و میگذراند از جیب و لطف ایشان بوده .میخواسته آنرا هم نمیکرده.مردم در ساختن آن کشور نقش نداشته اند . کاری را که که شما میگویید این دو ایرانی -او و پدرش در استبدادشان - یک تنه کرده اند[کلنک میزده اند و مردم ایستاده بوند خربزه قاچ میکردند]اگر دموکراسی و مشارکت مردم آزاد می بود که ما از "تمدن بزرگ" ایشان صد فرسخ رد شده بودیم ! با این حساب با ضد تمدن بزرگی که بالا آورده و درپس باقی گذاشتند ،ایشان دو برابر بدهکارتر و محکوم تر به مردم ایران از کار در می آیندکه!...چرا ایرانی ها از چپ و راست عاشق بلغورند.سد سالست نشسته اند جر و بحث کردن که کودتا بود یا نبود!ماست سیاه هست یا نیست.روز روشن است یا ابریست. همین براهین بادکی، سخیف و آبکی و آهکی ،از دهان آنهم چه کسان: دموکراتها و جمهوری خواهان ما و آنها اینرا در گوشی نمیگویند، کمپین سلطنتی راه میاندازد! دارند بر بالای سکوها با صدای بلند در دهان و اذهان و بقیه جاهای توده ها فرو میکنند. اینان همان کسانند که از آغازخلیفه گری اسلامی را جمهوری اسلامی خواندند و سی سال و هنوز آخ هم نگفتند.اینها همان کسانند که راحت مارکسیسم به اسلامی و اسلام به مارکسیسم چپانده اند.اینها همان کسانند که سالهای سال سینه برای اسهال طلبان زدند.پعدش علم سیر حسین سیر حسین خواستند بمردم پچپانند.نشد راه افتادند رفتند دوباره اسهال طلب و سلطنت طلب و اکثریتی و "روحانیت" بار مردم کنند.نشد رفتند سراغ المجاهدین و..این هستندها ایرانی ها. این ایرانی ها، این هستند. شتر- گاو-ملنگیان دیرینه و مزمن.کیسه تناقض اهل باد و بادمجان..دم سگشان را سد سال در قالب کنی کج ست.
جامعه فرهنگی و سیاسی در غرب ده ها سال زیسته امروز ما پنداری ازهمسنگان یک قرن گذشته اش هم عقب تر و فرو افتاده تر است.بلایی سرش آمده که "اینش با اونش"، جلو و عقب و بالا و پایین اش در هم قاطی شده..اوضاعش که قبلا خراب بود حالا به بدخیمی بی در و پیکری کشیده .
این پل و پلهای پیروزی و رهایی ملی میان این دو نیمه ایرانی و ایران درون و برون مرز، و دیروز و امروز و آغاز ملک و مردم نودر کجا و با چه کسان
سرانجام افراشته و برقرارمیشوند، نمیدانیم اما یک پیش شرط آن نقطه پایان گذاشتن بر خرفتی و انحطاط و دانش دروغین و قلابی گذاشتن ست.بر جعل و مونتاژ. و دستیابی ایرانی به خرد نظامند یکپارچه متوازن و متناسب بر راه و جاده های رک و راست
و آدمهایی " با هوش و اندامی متوسط
و آدمهایی " با هوش و اندامی متوسط